مبارزه برای پرهیز از 음란죄، حتی در دل.
1برای رفتن به مدرسه از 흑석동 (Heukseok-dong) تا 종로 5가 (Jongno 5-ga)، باید تراموا (مترو) سوار میشد، اینطور نیست؟그 흑석동에서 저 종로 5가까지 학교에 가려면 거기에서 전철을 타야 돼, 안 타야 돼?
2در گذشته تراموا بود، درست است؟옛날에 전차가 있었죠?
3اکنون به آن 전철 (jeoncheol) میگویند، اما در گذشته به آن 전차 (jeoncha) میگفتند.지금은 전철이라고 하는데 옛날엔 전차라고 했어요.
4تراموایی بود که با برق کار میکرد، درست است؟전기로 달리는 전차라고 있었죠?
5آن تراموا یک خط پایانی 노량진 (Noryangjin) و یک خط پایانی 신길동 (Singil-dong) داشت.그 전차가 노량진 종점 전차가 있고, 신길동 종점 전차가 있었어요.
6بنابراین، 이 사람 (واعظ) تراموای خط پایانی 노량진 (Noryangjin) را سوار میشد تا به مدرسه برود، و هر روز صبح که به مدرسه میرفت، حالش چطور بود؟그래서 노량진 종점 전차를 타가지고서, 이제 그대로, 이 사람이 학교에 가는 고로, 매일 아침 학교에 갈 적마다 이 사람의 마음이 어땠냐면;
7چون ۱۹ ساله بود، اوج بلوغ بود، درست است؟이제 19살 때니까 한참 사춘기죠?
8چون اوج بلوغ بود، 이 사람 (واعظ) وضعیت روحیاش را در آن زمان صادقانه بیان میکند.한참 사춘기인 고로, 그때 당시에 이 사람이 마음 상태를 솔직하게 얘기할게.
9이 사람 (واعظ) در ۱۹ سالگی، هر وقت فقط دامن زنی را میدید، دلش بیهوده به تلاطم میافتاد، و دلش عجیب میشد، چنین چیزهایی را حس میکرد.이제 그대로, 이 사람이 19살 때에 여자 치맛자락만 눈에 보이면 마음이 괜히 술렁술렁대고, 마음이, 이제 그대로, 이상해지고, 그런 것을 느끼는 거예요.
10اما آیا در کتاب مقدس نوشته شده که حتی اگر در دل گناه کنی، گناه شهوت کردهای، اینطور نیست؟그런데 성경에 마음으로 죄를 져도 음란죄를 졌다고 쓰여 있어요, 안 쓰여 있어요?
11اما حتی اگر تلاش میکرد که در دل گناه نکند، اگر زن جوانی به چشمش میخورد، دلش به حرکت درمیآمد؛ چگونه میتوانست آن را کنترل کند؟그런데 그것을 마음으로 죄를 안 지려고 애를 쓰고 기를 써도 눈에 젊은 여자가 띄면 마음이 움직이는 건 그건 어떻게 할 수가 있을까?
12نمیتوانست، درست است؟할 수가 없겠죠?
13چون نمیتوانست، 이 사람 (واعظ) گفت که برای جلوگیری از حرکت دلش، فقط به زمین نگاه میکرد و راه میرفت، اینطور نیست؟할 수가 없는 걸, 그 마음을 움직이지 않게 하기 위해서 이 사람이 땅만 쳐다보고 다녔다고 그랬죠?
14فقط به زمین نگاه میکرد و راه میرفت.땅만 쳐다보고 다녔어요.
15همینطور که به زمین نگاه میکرد و راه میرفت، ناگهان به یک تیر تلگراف، یک تیر تلگراف نزدیک 노량진 (Noryangjin)، چنان محکم برخورد کرد که کاملاً گیج شد. چقدر محکم برخورد کرد.땅만 쳐다보고 다니다가 그만 전보선대를 그냥, 노량진 근방에 있는 전보선대를 얼마나 세게 들어 받았는지 그냥 정신이 다 없어요. 얼마나 세게 들어받았는지.
16وقت مدرسه تمام شده بود و باید سریع تراموا را سوار میشد تا به موقع برسد، آیا سریع رفت یا آهسته؟시간은, 학교에 갈 시간은 다 됐고 해서 빨리 전차를 타고 가야만 시간에 맞춰서 가게 되는 고로, 빨리 갔을까, 천천히 갔을까?
17سریع رفت، درست است؟빨리 갔겠죠?
18همینطور که سریع میرفت، ناگهان به آن تیر تلگراف برخورد کرد، چنان چرخید که تقریباً کاملاً هوش از سرش رفت، مدتی ایستاد تا به خود بیاید، سپس سرش را لمس کرد و همینطور، به راهش ادامه داد و تراموا را سوار شد، اینطور نیست؟빨리 가다가 그만 그 전보선대를 들이받으니까, 그냥 정신이 완전히 잃을 정도로 핑 돌아서 한 참 서서 정신을 차리고, 그다음에 이제 머리를 만지고 그러다가, 계속 가서 전차를 탄 일이 있었다고 그랬죠?
19این کار، آیا گواهی بر این است که 이 사람 (واعظ) تمام تلاشش را کرد تا گناه نکند، یا گواهی بر این است که او بیپروا زندگی کرد؟그와 같이, 이제 그대로, 한 것은 뭐냐면 이 사람이 죄를 안 지려고 애를 쓰고 기를 썼다는 증거야, 아무렇게나 살았다는 증거야?
20تمام تلاشش را کرد تا گناه نکند، درست است؟죄를 안 지려고 애를 쓰고 기를 쓴 거죠?
21تمام تلاشش را کرد تا گناه نکند. میفهمید؟죄를 안 지려고 애를 쓰고 기를 쓴 거예요. 아시겠어요?
22بنابراین، 이 사람 (واعظ)، همینطور که به زمین نگاه میکرد و راه میرفت، به تیر تلگراف هم برخورد کرد، و وقتی تراموا را سوار میشد، چون از ایستگاه پایانی سوار میشد، آیا صندلی پیدا میکرد یا باید ایستاده میرفت؟그래서 이 사람이, 이제 그대로, 땅만 쳐다보고 가다가 전보선대를 들이받기도 했고, 전차를 타면, 이제 그대로, 종점에서 타니까 자리에 앉게 될까, 서서 가게 될까?
23مینشست، درست است؟앉아 가죠?
24بنابراین، وقتی 이 사람 (واعظ) در وسط مینشست، مردم از دو طرف مینشستند، درست است؟그래서 이 사람이 이제 가운데에 앉으면 양쪽에서 사람들이 앉는 거죠?
25이 사람 (واعظ) در ۱۹ سالگی، اگرچه اوج بلوغ بود، اما بسیار جوان بود، آیا از نظر هر کسی خوشچهره بود یا ناخوشایند؟이 사람이 19살 때에 한참 사춘기지만 한참 젊었으니까 누가 봐도 예쁘게 생겼을까, 보기 싫게 생겼을까?
26خوشچهره بود، درست است؟예쁘게 생겼겠죠?
27پوست 이 사람 (واعظ) نسبتاً روشن است.이 사람의 살결이 비교적 희어요.
28بنابراین، به حدی که هر کسی او را واقعاً خوشچهره میدانست، حتی در مدرسه هم دانشآموزان زیادی بودند که میخواستند با 이 사람 (واعظ) دوست شوند.그래서, 이제 그대로, 누가 봐도 참 예쁘다 하는 정도로 학교에 가도 학생들이 이 사람하고 친구를 삼으려고 하는 사람들이 많았어요.
29پس محبوب بود یا نامحبوب؟그러니까 인기였을까, 인기가 없었을까?
30محبوب بود، درست است؟인기였었던 거죠?
31بنابراین، وقتی 이 사람 (واعظ) در تراموا مینشست، آیا زنان جوان از دو طرف میآمدند و مینشستند یا خیر؟그러니까 이 사람이 전차에 가서 앉아 있으니까 젊은 여자들이 양쪽으로 와서 앉을까, 안 앉을까?
32از دو طرف میآمدند و مینشستند، درست است؟양쪽으로 와서 앉죠?
33سپس او ناگهان بلند میشد و در آن گوشه میایستاد، و بارها اینطور با تراموا میرفت، و از آن به بعد، در گوشه صندلی مینشست، درست است؟그러면 벌떡 일어나서 저쪽 구석에 서서, 이제 그대로, 전차를 타고 갈 때가 많이 있었고, 그다음부터는, 이제 그대로, 그 의자 구석에 가서 앉게 된 거죠?
34حتی وقتی در گوشه مینشست، باز هم زن جوانی میآمد و درست کنارش مینشست.구석에 가서 앉아도 역시 옆에 젊은 여자가 와서 딱 붙어 앉아요.
35وقتی درست کنارش مینشست، 이 사람 (واعظ) ناگهان بلند میشد و در آن گوشه میایستاد، آن زنان جوان، مانند مادران بچهدار، کمی خجالتی نبودند، درست است؟딱 붙어 앉으면 이 사람은 벌떡 일어나서, 이제 그대로, 저쪽 구석에 가서 서 있으면, 그 젊은 여자지만 애기 엄마 이런 분들은 조금 수줍은 기가 없는 거죠?
36آن زن بیحیا دنبالش میآمد و مدام صدا میزد: «آقا پسر، آقا پسر.»수줍은 기가 없는 그 아줌마는 쫓아와서 "학생, 학생." 하고 자꾸 불러요.
37آن وقت من وانمود میکردم که نشنیدهام، اما او فقط میگفت: «آقا پسر، آقا پسر.»그러면 나는 못 들은 척하고 있는데, 그냥 "학생, 학생."
38باز هم وانمود میکردم که نشنیدهام، پس او فکر کرد نشنیدهام و به شانهام زد.그래도 못 들은 척하고 있으니까, 못 들은 줄 알고 어깨를 탁탁 쳐요.
39پس وقتی به شانهام زد، آن وقت چارهای نداشتم جز اینکه بگویم: «چی شده!»그래서 어깨를 탁탁 치니까 그때는 할 수 없이, "왜 그러세요!"
40او گفت: «به نظر میرسد به خاطر من جای خود را رها کردهاید و به اینجا آمدهاید، لطفاً بروید و بنشینید.»"나 때문에 자리를 양보하고 이리로 학생이 오신 모양인데 가서 앉으시라고," 그렇게 얘기하는 거예요.
41پس من گفتم: «اشکالی ندارد. من دوست دارم ایستاده بروم، پس ایستاده میروم.»그래서 "괜찮습니다. 나는 서서 가는 게 좋으니까 서서 가겠습니다."
42چون بدون نگاه کردن اینطور حرف زدم، 이 사람 (واعظ) اینطور حرف زد، آن زن جوان چارهای نداشت جز اینکه عقبنشینی کند؛쳐다보지도 않고 말을 그렇게 하니까, 이제 그대로, 이 사람이 그렇게 말을 하니까 할 수 없이 그 젊은 여자가 물러가기도 하고;
43حتی وقتی میگفت: «آقا پسر، آقا پسر» و میزد، من وانمود میکردم که نشنیدهام.이제 그대로 "학생, 학생." 하고 때려도, 들은 척, 만 척하고 있으니까
44زنانی هم بودند که میگفتند: «اوه؟ این آقا پسر کر است؟»؛"어? 귀가 먹었나 이 학생?" 그러는 여자도 있고;
45به هر حال، در آن دوران جوانی، وقتی جوانیاش را در دنیا میگذراند، آیا اتفاقات زیادی افتاد یا نه؟하여간 그 젊은 시절, 세상을 젊은 시절을 보낼 때에, 이제 그대로, 여러 가지 일이 많이 있었을까, 많이 없었을까?
46اتفاقات زیادی افتاد، درست است؟많이 있었겠죠?
47همچنین، وقتی 이 사람 (واعظ) افسر ارتش بود، آن زمان ۲۸ ساله بود و ستوان یکم ارتش بود.또한 이 사람이 군대 장교생활 할 때에 그때에 28살 땐가 육군 중위 때에요,
48اما برای اینکه 이 사람 (واعظ) به 신앙촌 (Shinangchon) بیاید، باید از 영등포 (Yeongdeungpo) اتوبوس سوار میشد، اینطور نیست؟그런데 이제 이 사람이 신앙촌까지 오려면 영등포에서 버스를 타야 돼, 안 타야 돼?
49باید جلوی ایستگاه 영등포 (Yeongdeungpo) اتوبوس سوار میشد، درست است؟영등포역 앞에서 버스를 타야죠?
50اگر آنجا ایستاده منتظر اتوبوس میماندی، آنجا یک فاحشهخانه بود، فاحشهخانه نبود؟거기서 서서 버스를 타려면, 이제 버스를 기다리고 있노라면 바로 거기가 창녀굴이야, 창녀굴 아니야?
51جلوی آن ایستگاه اتوبوس، همه فاحشهخانه بودند، درست است؟그 버스 정류장 앞에 전부 다 창녀굴이죠?
52هم جلو و هم پشت، همه فاحشهخانه بودند.앞에도 뒤에도 전부 창녀굴이에요.
53پس فاحشهها میآمدند و میگفتند: «آقا~» و بازویش را میگرفتند.그래서 이제 창녀들이 와서 "아저씨~" 하고 막 팔짱을 껴요.
54آن وقت اگر 이 사람 (واعظ) فریاد میزد: «چی شده!»، آیا آنها شوکه میشدند یا نه؟그러면 이 사람이 "왜 그래!" 하고 막 소리 지르면 깜짝 놀랄까, 깜짝 안 놀랄까?
55شوکه میشدند، درست است؟깜짝 놀래죠?
56«آن مرد، او یک افسر ببر است، یک افسر ببر، دردسر بزرگی است، نزدیکش نروید.»"저 사람, 저 아주 호랭이 장교야, 호랭이 장교, 큰일 나, 가지 말어."
57از آن به بعد، آیا شایعه پخش میشد و آنها میآمدند یا نه؟그다음부터는 소문이 나가지고 올까요, 안 올까요?
58وقتی آن فاحشهها بازویش را میگرفتند و بازی میکردند و او به آنها میگفت بروند، چون او فقط فریاد میزد و ترسناک بود، آیا فاحشههایی که 이 사람 (واعظ) را میشناختند، اصلاً نزدیکش میآمدند یا نه؟거 창녀들이 막 손을 팔짱을 끼고 놀다가 가시라고 막 그러면, 그냥 고함 소리를 지르니까 무서우니까, 아예 이제 이 사람을 아는 창녀들은 가까이 올까, 안 올까?
59حتی کسانی که بدون اطلاع نزدیک میآمدند، از کنارشان به آنها میگفتند: «او یک افسر ببر است، نزدیکش نروید، دردسر بزرگی است، تنبیه میشوید~»모르고 가까이 오는 사람도 "거 호랭이 장교니까 가까이 가지 말어 큰일 나 혼나~" 옆에서 알려줘요.
60بنابراین، 이 사람 (واعظ) گفت که او چنان زندگیای داشت که حتی شایعهاش هم پخش شد، اینطور نیست؟그래서 이 사람이 소문까지 날 정도로 이 사람이 그런 생활을 했다고 그랬죠?
61این بدان معناست که 이 사람 (واعظ) نمیتوانست گناه کند حتی اگر میخواست، در دوران جوانیاش، زنان را، اگرچه زنان زیادی اینجا هستند، 이 사람 (واعظ) زنان را مانند مارهای پیتون میدید.이것은 뭐냐 하면 이 사람이 죄를 지을래야 지을 수 없는, 이제 그대로, 젊은 시절에는 여자들을, 여기 여자들이 많이 있지만, 이 사람은 어떻게 여자를 봤냐면 여자들을 구렁이처럼 봤어요.
62بنابراین، حتی از دور هم منزجرکننده بودند یا نه؟그러니까 먼 데서 봐도 징그러울까, 안 징그러울까?
63وقتی 이 사람 (واعظ) زنان را میدید، مو به تنش سیخ میشد.여자를 보면 소름이 끼쳐요. 이 사람은.
64چون مو به تنش سیخ میشد، آیا افکار شهوانی به ذهنش میآمد؟소름이 끼치니까 음란한 마음이 들어올까?
65چون مو به تنش سیخ میشد، افکار شهوانی به ذهنش نمیآمد. میفهمید؟소름이 끼쳐서 음란한 마음이 안 들어와요. 아시겠어요?
66بنابراین، او گفت که اول از همه، با مبارزه برای غلبه بر شهوت، بر شهوت غلبه کرد، اینطور نیست؟그래서 이제 제일 먼저 음란을 이기는 투쟁을 해서 음란을 이겼다고 했죠?
67وقتی بر شهوت غلبه کرد، از آن به بعد وارد مرحلهای شد که هر قانون آزادی را رعایت میکرد؛음란을 이기게 되니까 그다음부터 이제 뭐든 자유율법을 지키게 되는 그러한 단계로 접어들면서;
68تنها زمانی که به مرحلهای رسید که نمیتوانست گناه شهوت را مرتکب شود، روحش شروع به رشد کرد؛이제 그러한 음란죄를 지을려야 지을 수 없는 그러한 단계에 이르러서야 그 영이 자라기 시작했지;
69وقتی نمیتوانست بر شهوت غلبه کند، آیا روحش رشد میکرد یا نه؟음란을 이기지 못할 때는 그 영이 자랄까, 자라지 못할까?
70روحش رشد نمیکند. میفهمید؟그 영이 안 자라요. 아시겠어요?
71همچنین، 이 사람 (واعظ)، چون البته فردی با ایمان بود، آیا الکل و سیگار مصرف میکرد یا نه؟그런가 하면, 이제 그대로, 이 사람이 물론 신앙생활을 하는 사람인고로 술, 담배를 먹었을까, 안 먹었을까?