دوران 전도관 فصل 5

انتصاب به عنوان مبلغ مذبح اون‌یانگ در زندان

1در آن زمان، هر روز 영모님 به خصوص 이 사람 را دوست داشت، بنابراین وقتی اولین کارامل، اولین کاستلا، یا یوکان از دهکده ایمان بیرون می‌آمد، 영모님 이 사람 را صدا می‌کرد و با هم آن‌ها را می‌چشیدند، 영모님 خودش نمی‌خورد، اما به من می‌گفت که بچشم.그 당시에 매일 같이 영모님이 특별히 이 사람을 사랑하는 고로, 신앙촌에서 처음 나오는 카라멜이라든지, 신앙촌에서 처음 나오는 카스테라, 요깡이라든지 이런 것이 나오면 영모님이 이 사람을 불러가지고 같이 시식을 하는데 영모님은 안 잡숴보고 나더러 먹어보라고 그래요.

2پس من آن را می‌چشیدم و مزه می‌کردم و اگر می‌گفتم: «خوشمزه است~» او می‌پرسید: «خوشمزه است؟»그래서 내가 시식을 해 보고, 맛을 보고 "맛이 좋은데요~" 하면 "맛이 좋아?"

3«آه، اگر ستوان چو می‌گوید خوشمزه است، پس خوب است!»"아, 조중위가 맛이 좋다면 됐어!"

4و 영모님 이 사람 را این‌قدر دوست داشت.그리고 이 사람을 그렇게 영모님이 사랑했어요.

5بنابراین، وقتی همسر 영모님 نبود و فقط من و او در اتاق بودیم، 영모님 이 사람 را مثل اینکه زنی را در آغوش بگیرد، در آغوش می‌گرفت و صورتش را به او می‌مالید.그러니까 영모님의 사모님이 안 계시고 방 안에 나하고 단 둘이 있으면요, 영모님이 이 사람을 막 무슨 여자 껴 안듯이 껴안고 막 얼굴을 비비고 그랬어요.

6او بارها چنین تجربه‌ای داشت.그렇게 여러번 그런 일을 당했어요.

7آیا 영모님 در آن زمان از قبل می‌دانست که 이 사람 در آینده کار 하나님 را انجام خواهد داد یا نه؟영모님은 그 당시에 벌써 이 사람이 장차 하나님의 일을 할 사람 이라는 걸 알았을까, 몰랐을까?

8می‌دانست، درست است؟알았겠죠?

9حالا همان‌طور که بود، 이 사람 این‌گونه زندگی می‌کرد تا اینکه سرانجام 영모님 به زندان افتاد، و در آن زمان، حالا همان‌طور که بود، چون او کسی بود که حتی یک روز دوری را هم نمی‌توانست تحمل کند، آیا 이 사람 به ملاقات او در زندان رفت یا نه؟이제 그대로, 이 사람이 그렇게 생활을 해 나가다가 결국은 영모님이 옥중에 들어가시게 되면서, 그 당시에, 이제 그대로, 하루만 못 봐도 견디지 못하는 정도의 사람이었던 고로 이 사람이 그 형무소에 면회를 갔을까, 안 갔을까?

10چون او یک افسر نظامی بود، آیا ملاقات آسان بود یا نه؟군인 장교니까 면회가 쉬울까, 안 쉬울까?

11ملاقات آسان بود، درست است؟면회가 쉬웠겠죠?

12اگر شخص دیگری ملاقات می‌کرد، فقط یک بار اجازه ملاقات داشت، نه دو بار. قانون زندان این‌گونه است.다른 사람이 면회를 하면 한번만 면회를 하지 두번은 면회를 안시키게 되어 있어요. 형무소 법이 그래요.

13بنابراین، حتی اگر شخص دیگری ملاقات کرده بود، به محض اینکه من می‌رفتم، به دلیل اینکه افسر نظامی بودم، به طور ویژه دوباره اجازه ملاقات می‌دادند.그래서 다른 사람이 면회를 했어도, 내가 가기만 하면 군인 장교라고 해서 특별히 또 면회를 시켜주는 거에요.

14امروزه، اگر به ملاقات زندانی بروید، یک پنجره شیشه‌ای وجود دارد و از طریق سوراخی در آن پنجره شیشه‌ای با هم صحبت می‌کنند، اما در گذشته، بدون آن پنجره شیشه‌ای، میزی در وسط می‌گذاشتند و 영모님 در یک طرف می‌نشست و من در طرف دیگر می‌نشستم و ملاقات می‌کردیم.지금은 형무소 면회를 하게되면 유리창이 있어가지고, 서로 유리창이 있는 가운데서, 구멍을 뚫어놓고 얘기를 하지만, 옛날에는 그 유리창이 없이 책상을 가운데 놓고 반대편에는 영모님 앉고 반대켠에는 내가 앉아서 면회를 했던 거에요.

15پس با هم می‌نشستیم و ملاقات می‌کردیم، و چون من در مقابل 영모님 احساس شرمندگی می‌کردم، دست‌هایم را به هم می‌چسباندم و صحبت می‌کردم، 영모님 می‌گفت بگذار دست‌هایت را لمس کنم و دست‌هایم را لمس می‌کرد.그래서 같이 앉아서 면회를 하고, 나는 영모님 앞에 죄송하니까 두손을 모으고서 이렇게 말씀을 하게되면, 영모님이 손 좀 만져보자고서 손을 막 만져요.

16او فقط دست‌های 이 사람 را این‌گونه می‌گرفت و رها نمی‌کرد.손을 막 이렇게 이 사람 손을 잡고서는 놔주지 않는 거에요.

17شما 영모님 دستش بزرگ است، اینطور نیست؟ بزرگ نیست؟여러분들 영모님 손이 커요, 안 커요?

18دست 영모님 بزرگ است، مگر نه؟영모님 손이 크죠?

19دست 영모님 هم بزرگ است و هم قوی، اینطور نیست؟ قوی است، مگر نه؟영모님 손이 크면서 힘이 좋아, 안 좋아? 힘이 좋죠?

20وقتی با چنین دستی محکم فشار می‌دهد، درد می‌گیرد، اینطور نیست؟ درد نمی‌گیرد؟그런 손으로 꽈악 쥐니까 아플까, 안 아플까?

21با چنین دستی محکم فشار می‌داد.그런 손으로 꽈악 쥐는거에요.

22و، 이제 그대로، 영모님 هر بار که به ملاقات می‌رفت، با صدای بلند گریه می‌کرد.그러면서 이제 그대로, 영모님이 면회 갈 적 마다 목을 놓고 우는 것이에요.

23هیچ حرفی نمی‌زد.무슨 말씀을 안해요.

24هر وقت 이 사람 به ملاقاتش می‌رفت، دستش را می‌گرفت و با صدای بلند گریه می‌کرد.이 사람만 면회가면, 손을 붙잡고 통곡을 하고 우시는 거에요

25پس وقتی 영모님 گریه می‌کند، آیا 이 사람 می‌خندد؟그러면 영모님 우시는데 이 사람 웃을까?

26이 사람 هم با او گریه می‌کند، مگر نه؟이 사람도 같이 울게되죠?

27وقتی 이 사람 هم گریه می‌کند و 영모님 هم گریه می‌کند، آیا نگهبانان زندان همه گریه می‌کنند، اینطور نیست؟ گریه نمی‌کنند؟이 사람도 울고 영모님도 울게 되니까 그 형무소 간수들이 다 울까, 안 울까?

28یک ساعت و نیم تمام گریه می‌کردند.한시간 반씩 울어 제끼는 거에요,

29زمان ملاقات طبق قانون بیست دقیقه است.면회시간은 규정이 이십분이에요.

30اما نگهبانان با دیدن آن صحنه گریه، آنقدر تحت تأثیر قرار گرفتند که همه گریه کردند.그런데 간수들이 그 우는 광경을 보고 너무너무 감격해서 전부 다 우는 거에요.

31در آن زمان، مردی به نام هان جانگ‌رو بود که رئیس نگهبانان زندان بود. او ریش‌سفید کلیسای پروتستان بود و وقتی آن صحنه گریه را دید، گفت که 이 사람 هرگز بدعت‌گذار نیست و قطعاً کسی است که فیض 하나님 را دریافت کرده است. در نهایت، آن هان جانگ‌رو به دهکده ایمان آمد، اینطور نیست؟ آمد، مگر نه؟그 당시 형무소 간수부장이였었던 한장로라고 하는 사람이 있었는데, 기성교회 장로교 나가는 이제 장론데 그 사람이 그 우는 광경을 보고, 이 사람은 절대로 이단이 아니고 이 사람은 틀림없이 하나님의 은혜를 받은 사람이 틀림이 없다고 해가지고, 결국은 그 한장로라는 사람이 신앙촌을 찾아 왔어, 안 찾아 왔어? 찾아오게 된거죠?

32پس او به دهکده ایمان سوسا آمد و ابتدا مدیر کارخانه لامپ فلورسنت شد، سپس مسئول خیاط‌خانه بود، اینطور نیست؟그래서 소사 신앙촌 들어와서 처음에 형광등 공장장하시다가, 양복점 이제 책임자로 있었고, 그랬었죠?

33سپس، وقتی آن هان جانگ‌رو در آن زمان این کار را کرد، 영모님 이 사람 را در زندان منصوب کرد و او مبشر مرکز بشارت اونیانگ شد.그랬다가 그 한장로님이 그 당시에 그렇게 했을 때에, 영모님이 이 사람을 옥중 발령을 해가지고 온양 전도관 전도사로 가게된 거에요.

34پس وقتی 이 사람 در زندان منصوب شد و به عنوان مبشر مرکز بشارت اونیانگ رفت، آیا انجمن می‌دانست، اینطور نیست؟ نمی‌دانست؟그래서 온양 전도관 전도사로 이 사람이 옥중 발령을 받아가지고 가게되니까, 협회에서 알까, 모를까?

35انجمن نمی‌دانست، مگر نه؟협회에서 모르죠?

36در حالی که انجمن نمی‌دانست، او در زندان منصوب شد و در زندان، 영모님 به دبیر کل کیم سو هیون گفت که چون من ستوان چو را به مرکز بشارت اونیانگ منصوب کرده‌ام، مبشر زن چو را که در آنجا بود، به جای دیگری بفرستد. بنابراین، آن مبشر زن را به جای دیگری فرستادند و 이 사람 به اونیانگ منصوب شد.협회에서 모르는 가운데서 옥중 발령을 받고, 옥중에서 영모님이 김수현 총무에게 당시에 조 중위를 온양 전도관으로 내가 발령을 했으니까, 그 온양 전도관에 있는 여자 조 전도사를 다른데로 보내라고 해가지고, 그 여자 전도사를 다른데로 보내고 이 사람이 온양으로 발령을 받아 가게 되었어요.

37در آن زمان، انگیزه‌ای برای انتصاب و رفتن به اونیانگ وجود داشت، مگر نه؟그 당시에 온양으로 발령을 받아서 가게된 동기가 있는거죠?

38شما قبلاً به شما گفته شده است و می‌دانید، مگر نه؟여러분들은 전에 말씀을 드려서 알죠?

39پس وقتی 이 사람 در مرکز بشارت اونیانگ به عنوان مبشر خدمت می‌کرد، آیا موج فیض گسترش می‌یافت، اینطور نیست؟ گسترش نمی‌یافت؟그래서 이 사람이 온양 전도관에서 전도사 노릇을 하게 되니까, 은혜 창파가 될까, 은혜 창파가 안 될까?

40موج فیض گسترش می‌یافت، مگر نه؟은혜 창파가 되죠?

41وقتی 이 사람 عبادت را هدایت می‌کرد، حتی در روز روشن هم شبنم سفید و غلیظی می‌بارید.이 사람이 예배 인도하면 대낮에도 이슬이 막 뽀얗게 내려요.

42شبنم می‌بارید تا اعضای مرکز بشارت اونیانگ بتوانند آن را با چشمان خود ببینند.그 온양 전도관 식구들이 육안으로 직접 볼 수 있도록 이슬이 내리는 거에요.

43حتی وقتی 이 사람 عبادت گروهی محلی را هدایت می‌کرد، شبنم می‌بارید، و حتی وقتی عبادت را در مذبح هدایت می‌کرد، شبنم می‌بارید. و، 이제 그대로، بسیاری از بیماران در حین عبادت کاملاً بهبود یافتند، اینطور نیست؟ بهبود نیافتند؟이 사람이 구역예배 인도를 해도 이슬이 내리고, 제단에서 예배 인도를 해도 이슬이 내리고, 이제 그대로, 여러 환자들이 예배 보는 도중에 병이 다 나았어, 안 나았어?

44بسیاری از بیماری‌ها کاملاً بهبود یافتند، مگر نه؟여러가지 병이 다 나았죠?

45بیماران پلورزی، بیماران سرطان معده و بسیاری دیگر از بیماران بهبود یافتند و مرکز بشارت اونیانگ رونق گرفت، بنابراین در روزنامه‌های مرکز بشارت به طور گسترده‌ای منتشر شد، اینطور نیست؟ منتشر نشد؟늑막염 환자라든지 위암환자라든지 모든 많은 환자들이 병이 낫고, 온양 전도관이 막 부흥이 되고 그러니까 전도관 신문에 요란하게 났어, 안 났어?

46در روزنامه‌ها به طور گسترده‌ای منتشر شد، مگر نه؟신문에 요란하게 났던거죠?

47درباره 이 사람 در روزنامه‌ها به طور گسترده‌ای منتشر شد.이 사람에 대해서 신문에 요란하게 난 것이에요.

48پس اونیانگ و چئونان دور هستند، یا نزدیک؟그렇게 되니까 바로 온양과 천안이 멀어, 가까워?

49نزدیک هستند، مگر نه؟가깝죠?

50اعضای مرکز بشارت چئونان همه به اونیانگ می‌آمدند و عبادت می‌کردند، اعضای مذبح گونپو می‌آمدند و عبادت می‌کردند، و اعضای مذبح شینچانگ می‌آمدند و عبادت می‌کردند.천안전도관 식구들이 전부 온양에 와서 예배를 보고 군포제단 식구들이 와서 예배를 보고 신창제단 식구들이 와서 예배를 봤던 겁니다.

51در آن زمان، وقتی 이 사람 عبادت را بر منبر مذبح اونیانگ هدایت می‌کرد، در سراسر کشور باران‌های موسمی می‌بارید و باران به شدت سرازیر بود.그 당시에 이 사람이 온양제단 단상에서 예배 인도를 할 때, 그 당시에 전국적으로 장마가 져가지고 비가 막 쏟아지고 있는 중이었어요.

52در آن زمان، 이 사람 دعا کرد: "하나님 که دعای الیاس را شنید و باران را متوقف کرد، اکنون شاخه زیتون دعا می‌کند که باران نبارد، پس لطفاً این باران را متوقف کن."그 때에 이 사람이 "엘리아의 기도를 듣고 비를 오지 못하게 해주신 하나님께서 감람나무 가지가 비를 오지 않게 해 달라고 기도를 하오니 이 비를 멈추게 해 주시옵소서."

53در آن زمان، او چنین دعایی را بر منبر کرد.단상에서 그런 기도를 했어요 당시에.

54پس، 이제 그대로، در سراسر کشور باران می‌بارید، اما فقط در اونیانگ باران نمی‌بارید.그러니까, 이제 그대로, 전국적으로 비가 오는데 온양에만 비가 안 오는 겁니다.

55پس در آن دوردست‌های موسان باران می‌بارید، اینطور نیست؟ نمی‌بارید؟그러니까 모산 저 멀리쪽에는 비가 올까, 안 올까?

56دیده می‌شد که باران می‌بارد.비가 오는게 보여요.

57باران متوقف شد، و او به ریش‌سفیدان گفت: "باران متوقف شده است، بیرون بروید و ببینید." اما ریش‌سفیدان با خنده زیر لب گفتند که آن مبشر ناگهان دیوانه شده است، و با خنده پنهانی به حرف 이 사람 گوش ندادند.비가 멈춰가지고, 그 장로들에게 "비가 멈췄으니까 나가보시라"하니까, 그 장로들이 빙글빙글 웃으면서, 저 전도사가 갑자기 또라이가 되었나 보다고, 저희들끼리 킥킥 웃고 이 사람 말을 듣지 않아요.

58چرا که اگرچه باران به سرعت متوقف شده بود، اما آیا آب باران از سقف می‌ریخت، اینطور نیست؟ نمی‌ریخت؟왜 그러냐 하면, 비가 오다가 금새 그쳤지만 그 지붕에 있는 빗물이 떨어질까, 안 떨어질까?

59چون آب باران می‌ریخت، از پنجره‌های شیشه‌ای به نظر می‌رسید که باران می‌بارد، اینطور نیست؟ به نظر نمی‌رسید؟빗물이 떨어지니까 유리창문으로는 비가 오는걸로 보여, 안 오는 걸로 보여?

60به نظر می‌رسید که باران می‌بارد، مگر نه؟비가 오는걸로 보이죠?

61باران می‌بارید و آنها با خنده پنهانی بیرون نمی‌رفتند و می‌گفتند که آن مبشر ناگهان دیوانه شده و می‌گوید باران نمی‌بارد.비가 오고 있는데 저 전도사가 갑자기 돌아(미쳐)가지고 비가 안 온다고 그런 소리를 한다고 킥킥대고 웃으면서 안 나가는거에요.

62بنابراین، 이 사람 چاره‌ای نداشت جز اینکه از منبر پایین بیاید، در را باز کند و بیرون برود و بگوید: "الان باران نمی‌بارد، همه شما بیرون بیایید و ببینید." و وقتی همه بیرون آمدند، باران نمی‌بارید.그래서 할 수 없이 이 사람이 단상에서 내려와서 문을 박차고 나가서 "지금 비가 안 오니까 여러분들 다 나와보시라"고, 그래서 다 나와보니까 비가 안 오고 있는겁니다.

63بنابراین، در آن زمان، در طول یک هفته جلسات احیا، باران نبارید.그래서 일주일 동안 당시에 부흥집회를 할 때에 비가 안 왔던 것이올시다.

64پس آیا 하나님 از همان ابتدا همراه بوده است، یا، 이제 그대로، از زمانی که او پیروز شد، 하나님 همراه او بوده است؟그러니까 그 옛날부터 하나님께서 함께 했었을까, 이제 그대로, 이긴자가 된 다음부터 하나님이 함께 했을까?

65하나님 از همان ابتدا همراه او بود.옛날부터 하나님이 함께했어요.

66از آنجا که 하나님 از همان ابتدا همراه او بود، 이제 그대로، طوفان شماره ۱۷ که به سمت کره جنوبی می‌آمد، 이제 그대로، به سمت جزایر ژاپن منحرف شد، اینطور نیست؟ منحرف نشد؟옛날부터 하나님이 함께 했던 고로, 이제 그대로, 17호 태풍도 우리 대한민국을 향해서 불어오던 태풍이, 이제 그대로, 일본 열도를 향해서 비켜갔어, 안 비켜갔어?

67منحرف شد، مگر نه؟비켜갔죠?

68طوفان شماره ۱۶ هم به کره ما آمد، یا نتوانست بیاید؟16호 태풍도 우리 한국까지 왔어, 못 왔어?

69او اجازه نداد که بیاید!못오게 했죠!

70이제 그대로، او آن را از جنوب ژاپن برگرداند، و طوفان شماره ۱۵ را نیز همین شخص، 이제 그대로، همه طوفان‌ها را منحرف کرد و به مسیر دیگری فرستاد، اینطور است، اینطور نیست؟이제 그대로, 일본 그 남쪽에서 돌아가게 만들고, 태풍 15호도 마찬가지로 이 사람이, 이제 그대로, 전부 태풍을 전부 꺽어서 다른 방향으로 보냈죠! 그래요, 안 그래요?

71طوفان شماره ۱۷ یعنی هفده بار طوفان وزیده است، مگر نه؟태풍이 17호면 열일곱 번 태풍이 불어 왔다는 거죠?

72هفده بار طوفان وزید، اما همه آنها از کره منحرف شدند، یا از کره گذشتند؟열일곱 번 태풍이 불어왔는데 그것이 다 한국을 비켜갔어, 한국을 지나갔어?

73منحرف شدند،비켜갔죠,

74이 사람 ده سال پیش گفت که من طوفان‌ها را متوقف می‌کنم، 이제 그대로، باران‌های موسمی را متوقف می‌کنم، کره جنوبی را پر از محصول می‌کنم، 이제 그대로، من آب و هوا را به دلخواه خود کنترل می‌کنم، مگر نه؟이것을 이 사람이 십년 전에 태풍을 내가 막는다, 이제 장마비를 못 오게 한다, 대한민국 풍년들게 할 것이다, 이제 풍운조화를 이 사람이 마음대로 한다고 그랬죠?

75همانطور شد، اینطور نیست؟ اتفاق نیفتاد؟그대로 되어 졌어, 안 되어 졌어?

76همانطور شد، مگر نه؟그대로 되어 졌죠~