پس از اینکه تمام حقوق بازنشستگیاش کلاهبرداری شد
1بنابراین، 이 사람، حالا همانطور که بود، از کار تبلیغ دست کشید و به شینانگچون سوسا آمد و برای مدتی در آنجا ماند و، حالا همانطور که بود، از ارتش مرخص شد، درست است؟그래서 이 사람이, 이제 그대로, 전도사를 그만두고, 소사 신앙촌으로 올라와서 얼마 동안 있다가, 이제 그대로, 군대에서 제대를 하게 된 거죠?
2با مرخص شدن از ارتش، حالا همانطور که بود، 이 사람 در تاریخ ۳۱ ژوئیه ۱۹۶۳ به ذخیره منتقل شد.군대에서 제대를 하게 되면서, 이제 그대로, 이 사람이 1963년도 7월 31일자로 예비역으로 편입이 된 것이올시다.
3و این انتقال فقط یک انتقال عادی نبود، بلکه چون یکی از همدورهایهای 이 사람 در دفتر بازرسی بخش آجودانی ستاد ارتش بود، آن شخص تا همین اواخر در اداره اطلاعات، یعنی آژانس امنیت ملی بود.그것도 그냥 편입이 된 것이 아니라 육군 본부의 부관부 부관감실에 이 사람 동기생이 있는 고로, 그 사람이 얼마 전만 하더라도 정보부, 안기부죠.
4اگر بخواهیم الان بگوییم، آژانس امنیت ملی است، و در گذشته اداره اطلاعات بود، درست است؟지금으로 말하자면 안기부요, 옛날에는 정보부죠?
5او در آن اداره اطلاعات، رئیس بخش پرسنل بود.그 정보부에 인사과장으로 있었어요.
6آن شخص به نام کیم هیونگجین، که رئیس بخش پرسنل بود، از آنجا که از ارتش مرخص نشده و به خدمت ادامه داده بود، در آن زمان که رئیس بخش پرسنل اداره اطلاعات بود، درجه سرهنگ دومی داشت.인사과장으로 있었던 김형진이라고 하는 그 사람이 제대를 안 하고 계속해서 군대에 있었던 고로, 당시에 정보부에 인사과장으로 있었을 때에 중령 계급장을 달고 있었던 것이에요.
7بنابراین، حالا همانطور که بود، وقتی 이 사람 التماس کرد که او را از ارتش مرخص کنند، آن شخص، 이 사람 را مرخص کرد.그래서, 이제 그대로, 이 사람이 제대를 시켜 달라고 간청을 하니까, 그 사람이 이 사람을 제대시켜 준 거예요.
8با التماس و درخواست مرخصی، حالا همانطور که بود، در تاریخ ۳۱ ژوئیه ۱۹۶۳ از ارتش مرخص شد.간청을 해 가지고, 제대 신청을 해 가지고, 이제 그대로, 1963년 7월 31일자로 예편이 된 것이올시다.
9حالا که از ارتش مرخص شده و بیرون آمده بود، در آن زمان حقوق بازنشستگی پرداخت میشد یا نمیشد؟이제 예편이 돼서 나오게 되니까, 당시에 퇴직금이 나올 때야, 안 나올 때야?
10شما نمیدانید، درست است؟여러분들은 모르죠?
11کسانی که در ارتش خدمت کردهاند میدانند، در آن زمان حقوق بازنشستگی زیاد نبود اما کمی پرداخت میشد.군대 생활을 한 사람들은 알지만, 당시에 퇴직금이 많이는 안 나왔지만 조금씩은 나왔어요.
12او آن حقوق بازنشستگی را گرفت و بیرون آمد و همانطور مورد کلاهبرداری قرار گرفت.그 퇴직금을 받아가지고 나와서 그대로 사기를 당했던 겁니다.
13مورد کلاهبرداری قرار گرفته بود و پولی برای زندگی نداشت.사기를 당해가지고 생활할 돈이 없는 겁니다.
14حالا همانطور که بود، 이 사람 ۱۲ نفر از اعضای خانوادهاش را، چون بسیار پرشور بود، خواهر و برادران کوچکترش را که به کلیساهای سنتی میرفتند، آیا همه را به زور آورد یا نیاورد؟이제 그대로, 집안에 12식구를, 이 사람이 굉장히 극성맞았으니까, 기성 교회를 나가는 누이동생, 기성 교회를 나가는 동생들을 강제로 다 데려왔을까, 안 데려왔을까?
15이 사람 همه خواهر و برادرانش را به زور آورد و در شینانگچون ساکن کرد، درست است؟이 사람이 동생들을 다 강제로 잡아다가 신앙촌에 입주시킨 거죠?
16آنها را به زور ساکن کرد، و، حالا همانطور که بود، آیا مسئولیت تأمین معاش آن ۱۲ نفر از اعضای خانواده بر عهده 이 사람 بود یا نبود؟잡아다가 강제로 입주를 시키고, 이제 그대로, 그 12식구를 먹여 살려야 할 책임이 이 사람한테 있는 거야, 없는 거야?
17بر عهده 이 사람 بود، درست است؟이 사람한테 있는 거죠?
18اما برنج تمام شد.그런데 쌀이 떨어졌어요.
19حالا همانطور که بود، پس از اینکه تمام حقوق بازنشستگیاش را به یک کلاهبردار باخت، حالا همانطور که بود، برنجی که باید میخوردند تمام شد، آیا پولی برای خرید برنج داشت یا نداشت؟ نداشت، درست است؟이제 그대로, 퇴직금을 몽땅 사기꾼에게 빼앗기고 나니까, 이제 그대로, 먹어야 할 쌀이 떨어졌는데, 쌀을 살 돈이 있어, 없어? 없는 거죠?
20بنابراین، این یک مشکل بزرگ بود یا نبود؟그러니까 이거 큰일 났어, 큰일 안 났어?
21خواهر و برادرانش را که به کلیساهای سنتی میرفتند، به زور به شینانگچون آورده بود، و حالا که گرسنه شده بودند، مشکل بزرگی بود، درست است؟기성 교회에 나가는 동생들을 강제로 잡아다가 신앙촌에 들여다 놨는데, 이제 굶주리게 됐으니까 큰일 났죠?
22بنابراین، 이 사람 فوراً با عصبانیت به این خانه و آن خانه رفت، و به خانه عمویش رفت و برنج خواست، اما آیا عمویش گفت که برنج داده یا نداده؟그러니까 바로 이 사람은 발을 동동 구르면서 이 집에도 가고 저 집에도 가고, 큰 아버지 집에 가서 쌀을 달라고 했지만 큰 아버지가 쌀을 줬다고 했어, 안 줬다고 했어?
23عمویش با تمسخر گفت: «هی! خانهات را فروختی و به شینانگچون رفتی و حالا خوب زندگی میکنی، برای چه برنج آمدهای؟»"야! 집 팔아 가지고 신앙촌 들어가더니 잘~ 살면서 무슨 쌀을 가지러 왔냐?" 하고서 빈정대요. 큰 아버지가.
24«زود باش، برگرد!»"빨리 냉큼 돌아가지 못해!"
25«تو دیوانهای، برو و از گرسنگی بمیر!» و او را برگرداند."너는 미친놈이니까 가서 굶어 죽어!" 하고 돌려보내요.
26اما عمویش چون باوقار بود، او را کتک نزد.그런데 큰아버지는 점잖기 때문에 때리지는 않았어요.
27بنابراین، 이 사람 با امید به سراغ عموی کوچکترش که در یئونگدئونگپو زندگی میکرد، رفت.그래서 이 사람은 또 영등포에 사는 작은아버지한테 기대를 갖고 찾아갔어요.
28وقتی او را پیدا کرد، عموی کوچکترش گفت: «برای چه آمدهای؟»찾아가니까 작은 아버지가 "너 뭣 때문에 찾아왔냐?"
29او گفت: «آمدهام تا یک مال برنج بگیرم.»"쌀 좀 한 말 좀 얻으러 왔습니다." 하니까.
30«ای بچه دیوانه!» و با مشت به صورتش سیلی زد، با مشت."이 미친놈의 새끼!" 하고 귀싸대기를 주먹으로 갈겨요, 주먹으로.
31مشتش چقدر قوی بود که وقتی به صورتش سیلی خورد، بدنش به عقب میچرخید یا نمیچرخید؟주먹이 얼마나 센지 뺨싸대기를 얻어맞으니까 몸이 뒤로 돌아갈까, 안 돌아갈까?
32بدنش که چرخید، با کفش به باسنش لگد زد.몸이 돌아가니까 궁방댕이를 구둣발로 뻥하고 차는 거예요.
33بنابراین، وقتی 이 사람 به باسنش لگد خورد، آیا درد میگرفت یا نمیگرفت؟그래서 이 사람이 궁방댕이 맞으니까 아플까, 안 아플까?
34آیا فرصتی برای فکر کردن به درد داشت؟그 아프다는 생각을 할 겨를이 있어요?
35بنابراین، از همانجا فرار کرد.그래서 도망을 쳤어요 그 자리에서.
36بنابراین، وقتی فرار کرد و میآمد، چون حتی یک پنی پول نداشت، از یئونگدئونگپو تا شینانگچون پیاده آمد.그래서 도망을 쳐 가지고 올 때에 돈이 한 푼도 없기 때문에 영등포에서 신앙촌까지 걸어서 왔어요.
37وقتی پیاده میآمد، آیا 이 사람 اشک میریخت یا نمیریخت؟걸어서 올 때에 이 사람이 눈물이 날까, 안 날까?
38اشک میریخت، درست است؟눈물이 나겠죠?
39اشک میریخت و به 하나님 میگفت: «하나님، من حاضرم از گرسنگی بمیرم، اما خانوادهام را به این سرزمین برکتیافته کنعان آوردهام، پس اجازه ندهید خانوادهام گرسنه بمانند~»눈물을 흘리면서 하나님에게, "하나님 나는 굶어서 죽어도 좋지만 내 가족 식구들을 이 가나안 복지 땅 까지 들어오게 했으니, 내 식구들을 굶지 않게끔 해 주십시오~"
40گریه کنان و زاری کنان، در حالی که دعا میکرد، پیاده و پیاده تا خانه در شینانگچون آمد.울며불며 울면서 기도를 하면서 걸어서 걸어서 신앙촌 집까지 들어왔던 거예요.
41وارد شد، و، حالا همانطور که بود، خانه 이 사람 در شینانگچون، ساختمان C5، اتاق ۴ بود، و خانه در ساختمان C5، اتاق ۴، یک اتاق در طبقه دوم داشت.들어와서, 이제 그대로, 이 사람의 집은 신앙촌 C5동 4호실인 고로, C5동 4호실 집은 2층 방이 있었던 거예요.
42به اتاق طبقه دوم رفت و فکر کرد: اگر خانوادهام مرا در حال گریه ببینند، آیا ناامید میشوند یا ناامید نمیشوند؟2층 방에 올라가서 식구들이 내가 우는 모습을 보면 낙심을 할까, 낙심을 안 할까?
43ناامید میشوند، درست است؟낙심하겠죠?
44برای اینکه آن صحنه گریه را نشان ندهد، تنها به اتاق طبقه دوم رفت، در را قفل کرد تا کسی نتواند بالا بیاید، و در طبقه بالا تنها با هقهق گریه میکرد.그 우는 모습을 안 보이려고 2층 방에 혼자 들어가서 아무도 못 올라오게 문을 잠가 놓고 위층에 올라가서 혼자 훌쩍훌쩍 우는 거예요.
45در حالی که گریه میکرد، حالا همانطور که بود، دعا میکرد و میگفت: «하나님، من حاضرم از گرسنگی بمیرم، اما فقط خانوادهام را نجات بدهید» و اینگونه گریه کنان و زاری کنان التماس میکرد.울면서, 이제 그대로, 기도를 하면서 "하나님, 나는 굶어서 죽어도 좋으니 내 가족들만은 살려 주십시오" 그러면서 울며불며 애원을 했던 거예요.
46در حالی که اینگونه دعا میکرد، 하나님 فکری به او داد.이렇게 기도를 하는 동안에 하나님이 생각을 주시는 거예요.
47«باید سریع به سئول بروم~»빨리 서울로 나가 봐야지~
48بدون فکر لباسهایش را پوشید و بیرون رفت، و، حالا همانطور که بود، برای خروج از شینانگچون، در دو طرف باغهای هلو زیادی وجود داشت، درست است؟덮어놓고 옷을 줒어 입고 나가는데, 이제 그대로, 그 신앙촌에서 나오자면, 그 복숭아밭이 양쪽에 많이 있었죠?
49درست قبل از جادهای که به گئواندونگ میرفت، در آن جاده پر پیچ و خم، با فردی به نام خادم یو که با او به مذبح یئونگدئونگپو میرفت، ملاقات کرد.그 괴안동 넘어가는 길 바로 전에 그 꼬부라진 길 거기에서 영등포제단에 같이 나가던 유 집사라는 분을 거기서 만났어요.
50او را ملاقات کرد و خادم یو بسیار خوشحال شد. او گفت که 하나님 اینگونه مبلغ چو را ملاقات داده است~만났는데 그 유 집사가 반색을 하는 겁니다. 하나님이 이렇게 조 전도사님을 만나게 해 줬다고~
51«من برای ملاقات با مبلغ چو، الان با عجله از یئونگدئونگپو با ماشین آمدهام، چقدر شگفتانگیز است که 하나님 ما را اینجا ملاقات داد، واقعاً سپاسگزارم.»"내가 조 전도사님을 만나려고 지금 영등포에서 부랴부랴 차를 타고 왔는데, 어쩌면 하나님이 여기서 만나게 해 주시는지, 참 감사합니다."
52در آن زمان، ۳۰,۰۰۰ وون، آیا پول بسیار زیادی بود یا پول کمی؟그 당시에 돈 3만 원이면, 굉장히 큰 돈이야, 작은 돈이야?
53پول بسیار زیادی بود.굉장히 큰 돈이에요.
54در آن زمان، ۳۰,۰۰۰ وون را بیرون آورد و به 이 사람 داد و گفت: «پسرم این را به من داد و گفت که به یک فرد قابل اعتماد بدهم تا سود بگیرم و پول قسطهای کِیه را پرداخت کنم، بنابراین باید یک فرد قابل اعتماد باشد تا بتوانم این پول را به او بسپارم~»그 당시에 3만 원을 꺼내서 이 사람한테 주면서, "이것을 우리 아들이 주면서, 누구한테 믿을만한 사람한테 줘가지고 이자를 받아 가지고 곗돈을 내라고 아들이 한고로, 누구 믿을 만한 사람이 있어야 이 돈을 맡길 수 있죠~"
55«بنابراین، وقتی خوب فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که هیچکس قابل اعتمادتر از مبلغ چو نیست و اینگونه آمدم تا شما را پیدا کنم، و 하나님 ما را اینجا ملاقات داد» و اینگونه ابراز خوشحالی میکرد."그래서, 곰곰이 생각을 하니까 조 전도사님 밖에는 믿을 만한 사람이 없다고 생각이 나서 이렇게 찾아왔는데, 하나님이 여기에서 이렇게 만나게 해 줬다"고 하면서 기뻐하는 거예요.
56بنابراین، آیا این را 하나님 فرستاده بود یا انسان؟그러니까 이게 하나님이 보낸 걸까, 사람이 보낸 걸까?
57하나님 فرستاده بود، درست است؟하나님이 보낸 거죠?
58하나님 فرستاد، و، حالا همانطور که بود، در آن زمان یک کیسه برنج حدود ۲۰۰۰ وون یا ۱۰۰۰ وون یا ۸۰۰ وون بود.하나님이 보내서, 이제 그대로, 그 당시에 쌀 한 가마에 2000원인가 1000원인가 800원인가 그랬어요.
59در آن زمان پول ارزش داشت.그 당시에 돈이 가치가 있었어요.
60چون حقوق ماهانه 이 사람 حدود ۴۵۰ وون بود.이 사람의 월급이 450원인가 했었으니까.
61بنابراین، در آن زمان، ۳۰,۰۰۰ وون پول بسیار زیادی بود، درست است؟당시에 그러니까 굉장히 큰 돈이죠~ 3만 원이면.
62پس با آن پول برنج خرید و به خانه آورد، و سپس 이 사람 با آن پول به منطقه 종로 رفت و مشغول تجارت شد.그래서 그걸 가지고 쌀을 사서 집에다 들여 놓고, 그다음에는 이 사람이 그 돈을 가지고 종로 바닥으로 나가서 장사를 하게 되었던 겁니다.
63بدین ترتیب، وقتی 이 사람 در 온양 전도관 بود، فردی به نام 정성학 장로 وجود داشت که او یک تأمینکننده بود و بطریهای نوشابه و سایدِر را به 덕소신앙촌 تحویل میداد.이제 그대로, 온양 전도관에 이 사람이 있었을 때에 정성학 장로라고 하는 사람이 있었는데, 그 사람이 덕소신앙촌에 콜라 사이다 병을 납품하는 납품업자였어요.
64اما وقتی بطریهای نوشابه را تحویل میداد، به جای پول، نوشابه و سایدِر به او میدادند تا ببرد، و چون خودش استعداد فروش نداشت، نزد 이 사람 آمد و از او خواست که نوشابه و سایدِر را برایش بفروشد.그런데 콜라병을 납품하는데 돈을 안 주고 콜라 사이다 현품으로 가져가라고 주는데 본인은 파는 재주가 없는 고로, 이 사람한테 찾아와서 콜라 사이다를 팔아 달라고 부탁했던 적이 있었던 겁니다.
65پس این شخص نزد آن فرد رفت و گفت: «من آن نوشابه و سایدِر را برایت میفروشم، پس بیاورید.» و وقتی آن پول را بیرون آورد~그래서 이제 그 사람한테 찾아가서 그 콜라 사이다를 내가 팔아 줄 테니까, 내놓으시오. 그러면서 그 돈을 내 놓으니까~
66«اوه~ ای کشیش، شما چه پولی دارید که اینقدر پول زیاد آوردهاید؟» او گفت."어~ 전도사님이 무슨 돈이 있다고 이렇게 큰 돈을 가져왔습니까?" 그래요.
67«لازم نیست تمام این پول را بدهید، من فقط ده هزار وون میگیرم، فعلاً این نوشابه و سایدِر را بردارید، در 종로 5가 دفتری برپا کنید و یک بار تجارت نوشابه و سایدِر را امتحان کنید.»"이 돈 다 줄 필요 없고, 만 원만 내가 받을 테니까, 일단은 이 콜라 사이다를 가지고 종로 5가에다가 사무실을 차려 놓고 콜라 사이다 장사를 한 번 해 보십시오."
68«کسی مثل کشیش میتواند هر کاری را انجام دهد و از پس آن برآید.»"전도사님 같으면 뭐든지 할 수 있는 분이고 해낼 수 있습니다."
69پس آیا 정성학 장로 ایمان و شخصیت 이 사람 را میدانست یا نمیدانست؟그러니까 정성학 장로는 이 사람의 신앙과 성품을 알까, 모를까?
70آن 정성학 장로 نیز یک افسر سابق و فارغالتحصیل 단국대학 بود.그 정성학 장로도 역시 장교 출신이요, 단국대학 졸업생이에요.
71به همین دلیل، او نه تنها مردم را میشناخت، بلکه در آن زمان میگفت: «بهترین فرد از نظر ایمان در این مرکز بشارت، فقط کشیش مرکز بشارت 온양 전도관 ماست.» او همان شخص بود.그러기 때문에 그 사람은 사람을 볼 줄 알 뿐 아니라, 당시에 "이 전도관에서 제일로 신앙이 좋은 사람이 우리 온양 전도관 전도사뿐이다"라고 그러던 사람이예요, 그 사람이.
72پس آن شخص چندین بار به خانه 이 사람 آمد و اصرار کرد که تجارت نوشابه و سایدِر را انجام دهد، یعنی نوشابه و سایدِر را برایش بفروشد.그러니까 그 사람이 이 사람 집에 와서 여러 번 그 콜라 사이다 장사를, 콜라 사이다를 팔아 달라고 졸랐던 것이에요.
73پس وقتی 이 사람 نزد آن فرد رفت، آیا او ناراحت شد؟그러니까 이 사람이 그 사람을 찾아가니까 싫어했을까?
74حتماً خوشحال شد، مگر نه؟좋아 했겠죠?
75پس 이 사람 تجارت نوشابه و سایدِر را انجام داد.그래서 이 사람이 콜라 사이다 장사를 했던 거예요.
76وقتی 이 사람 تجارت نوشابه و سایدِر را انجام میداد، بدین ترتیب، تمام شیرینیفروشیهای سئول تحت پوشش قرار گرفتند.콜라 사이다 장사를 할 때에 서울 장안에 이 사람이, 이제 그대로, 그 서울 장안의 제과점은 다 점령이 됐어요.
77اگرچه تمام قهوهخانهها تحت پوشش قرار نگرفتند، اما بیشتر قهوهخانهها تحت پوشش قرار گرفتند.다방만은 다 점령이 안 됐지만, 다방도 웬만한 다방은 다 점령됐어요.
78이 사람 رفت و دوباره رفت، رفت و دوباره رفت، یک بار برای فروش نوشابه و سایدِر به یک عمدهفروشی مشروبات الکلی رفت و کتک خورد، مگر نه؟이 사람이 가고, 또 가고, 가고, 또 가고, 한 번은 콜라 사이다를 팔려고 주류 도매상에 한 번 갔다가 매를 맞은 일이 있었다고 그랬죠?
79من نوشابه و سایدِر را روی دوچرخه جوانی که با خودم داشتم بار کردم، و آن را نزد آن شخص، یعنی کسی که عمدهفروشی مشروبات الکلی داشت، بردم و نوشابه را در دست گرفتم و به او دادم و گفتم: «시온 콜라 사이다 طعم خوبی دارد، پس یک بار امتحان کنید و بفروشید.»내가 데리고 있는 청년의 자전거에다가 콜라 사이다를 싣고, 그 사람한테, 주류 도매상을 하는 사람한테 가지고 가서는 콜라를 들고, "시온 콜라 사이다가 맛이 좋으니까 한 번 팔아 보시라" 고 줬던 겁니다.
80آن شخص نوشابه را گرفت و اینگونه نگاه کرد.그 사람이 그 콜라를 받아서 이렇게 보는 겁니다.
81آیا چیزی سیاه در نوشابه شینانگچون شناور بود یا نبود؟신앙촌 콜라에 뭐가 시커멓게 둥둥 떴어, 안 떴어?
82چیزی سیاه شناور بود، مگر نه؟시커멓게 뭐가 둥둥 떴죠?
83«این را برای خوردن به مردم میدهی؟ عوضی!» و 이 사람 را سیلی زد و همچنین 이 사람 را با کفش لگد کرد."이걸 사람 먹으라고 주는 거야? 이 새끼야!" 하고 이 사람을 귀싸대기를 갈기고 역시 이 사람도 구둣발로 차요.
84پس، هم با مشت سیلی میخوردم و هم با کفش لگد میشدم، گفتم: «حتماً سرنوشت من این است.»그래서, 주먹으로 따귀를 때리는가 하면 구둣발로 맞는, 나는 그런 팔자인가 보다. 그랬어요.
85او هم مثل عمویم کتک میزد.작은 아버지가 때리는 식으로 그렇게 때려요. 그 사람도.
86آیا او رنج کشید یا نکشید؟ حتماً رنج کشید، مگر نه؟고생을 했을까, 안 했을까? 고생을 했겠죠?
87او خودش در جوانی رنج کشیده بود، بدین ترتیب، وقتی به چهره آن جوان نگاه کرد، دید که او جوانی نیست که کار یدی انجام دهد یا برای تجارت مناسب باشد، اما او را با مشت سیلی زده و با کفش لگد کرده بود، آیا آن شخص خوابش میبرد یا نمیبرد؟자기도 젊은 시절에 고생을 했는데, 이제 그대로, 그 청년의 얼굴을 보니까 막노동을 하고 그러던 청년이 아니고, 장사나 할 청년이 아닌데 주먹 따귀를 때리고 구둣발로 찼으니, 그 사람이 잠이 올까, 안 올까?
88اما شماره تلفن تماسی از آن جوان نداشت و محلی برای تماس هم نبود، و آن شخص، یعنی آن عمدهفروش مشروبات الکلی، تمام شب پشیمان بود و بدین ترتیب، منتظر 이 사람 ماند.그런데 그 청년의 연락 전화번호도 없고, 연락할 장소도 없는데, 그러면서 밤새도록 후회를 하고 그 사람이, 이제 그대로, 주류 도매하는 그 아저씨가 이 사람을 기다렸던 거예요.
89اما روز بعد وقتی 이 사람 دوباره رفت، آیا او خوشحال شد یا نشد؟그런데 그다음 날 이 사람이 또 가니까 반가워했을까, 반가워 안 했을까?
90حتماً خوشحال شد، مگر نه؟반가워 했겠죠?
91او خوشحال شد و 이 사람 نوشابه را با صدای «تاک~» باز کرد و از او خواست که یک بار آن را بچشد.반가워 하고 그러길래 이 사람이 그 콜라를 타악~ 따면서, 한 번 맛을 보시라고했더니,
92او فقط آن را قورت قورت کرد و یک بطری کامل را~ یک بطری نوشابه زیاد است یا کم؟ زیاد است، مگر نه؟그냥 그것을 꿀꺽꿀꺽하고 그냥, 한 병을 그냥~ 콜라 한 병이면 많아, 작아? 많죠?
93بطری کوچکی نبود، در آن زمان نوشابه شینانگچون بطری کمی بزرگتر بود.조그만 병이 아니고, 그 당시에 신앙촌 콜라는 조금 큰 병이에요.
94او تمام آن بطری بزرگ نوشابه را یکجا نوشید و گفت:그 큰 병의 콜라를 한꺼번에 다 마시면서,
95«اینقدر خوشمزه است، دیروز دیوانه شده بودم~»"이렇게 맛이 좋은 걸 내가 어저께 미쳤지~"
96«نوشابه به این خوشمزگی را آورده بودید و من شما را کتک زدم و فرستادم، واقعاً اشتباه کردم، گناهی مرتکب شدم که مستحق مرگ است، آیا مرا میبخشید؟» او گفت."이렇게 맛 좋은 콜라를 가져오신 걸 때려서 보냈으니, 내가 참 잘못했소, 죽을 죄를 졌소, 용서해 주시겠소?" 그래요.
97«اصلاً، بخشش چیست؟~ چیزی در نوشابه شناور بود، پس عمو چارهای جز آن نداشت، مگر نه؟»"천만에요, 용서라니요~ 콜라에 뭐가 둥둥 뜨니까 아저씨는 그럴 수밖에 없죠."
98«آه~ واقعاً مردم شینانگچون فرق دارند. امروز من یک کامیون میخرم، پس فوراً یک کامیون بیاورید.»"아~ 역시 신앙촌 사람들은 다른 점이 있소. 오늘 내가 한 트럭을 살 테니까, 당장 한 트럭을 가져오시오."
99اگر یک کامیون بفروشد، پول زیادی به دست میآورد یا پول کمی؟한 트럭을 팔게 되면 큰돈을 벌까, 작은 돈을 벌까?
100پول زیادی به دست میآورد، مگر نه؟큰 돈을 버는 거죠?
101پس، بدین ترتیب، یک کامیون فروخته شد.그래서, 이제 그대로, 한 트럭을 팔게 된 거예요.
102آن عمدهفروشی نوشابه و سایدِر شینانگچون را آورد و به جای فروش 칠성 사이다 콜라، نوشابه و سایدِر شینانگچون را فروخت، پس آیا نوشابه و سایدِر شینانگچون در آن منطقه پخش میشد یا نمیشد؟그 도매상회에서 신앙촌 콜라 사이다를 갖다 놓고, 칠성 사이다 콜라를 안 팔고 신앙촌 콜라 사이다를 팔게 되니까, 그 일대에 신앙촌 콜라 사이다가 널릴까, 안 널릴까?
103پخش میشد، مگر نه؟널리게 되죠?
104پس کسانی که آن را چشیدند، 칠성 콜라 사이다 را مینوشیدند یا 시온 콜라 사이다 را؟그래서 맛을 본 사람들은 칠성 콜라 사이다를 먹을까, 시온 콜라 사이다를 먹을까?
105시온 콜라 사이다 را مینوشیدند، مگر نه؟시온 콜라 사이다를 먹는 거죠?
106و بدین ترتیب، آن عمدهفروشی، ابتدا نوشابه و سایدِر را به شیرینیفروشیها و قهوهخانههایی که با آنها معامله میکرد، تحویل داد، پس آیا کمکم شناخته میشد یا نمیشد؟그래가지고 그 도매상회에서, 이제 그대로, 제일 먼저 자기가 거래하던 제과점이나 다방이나 그런데에다가 그 콜라 사이다를 배달해 주니까, 점점 알려져, 안 알려져?
107با شناخته شدن آن، 이 사람، بدین ترتیب، نوشابه و سایدِر 시온 را بدون استثنا به تمام شیرینیفروشیهای سئول رساند.알려지게 되면서 이 사람이 서울 장안에, 이제 그대로, 제과점이란 제과점은 하나도 빼놓지 않고 시온 콜라 사이다를 집어넣은 거예요.
108پس، بدین ترتیب، 이 사람 هر شب پول جمع میکرد، مگر نه؟ آیا اینطور بود یا نبود؟그래서, 이제 그대로, 이 사람이 저녁마다 수금을 하고 그랬다고 그랬죠? 그랬어요, 안 그랬어요?
109پس، بدین ترتیب، 이 사람 با تجارت نوشابه و سایدِر پول زیادی به دست آورد، مگر نه؟그래서, 이제 그대로, 이 사람이 그 콜라 사이다 장사를 해가지고 돈을 꽤 벌었다고 그랬죠?
110او با تجارت نوشابه و سایدِر پول زیادی به دست آورد.콜라 사이다 장사를 해서 돈을 꽤 벌었어요.
111به همین ترتیب، بدین ترتیب، هر کاری، چه ایمان به 하나님 باشد و چه بدین ترتیب، انجام کسب و کار دنیوی توسط شما، اگر کسب و کار دنیوی را با تمام وجود و با دلبستگی انجام دهید، موفق میشوید یا نمیشوید؟이와같이, 이제 그대로, 뭐든지 하나님을 믿는 것도 그렇고, 이제 그대로, 여러분들이 세상의 사업을 하는 것도 그렇고, 세상의 사업을 해도 온 정성을 다 해서 집착을 하면 성공을 해, 성공을 안 해?
112موفق میشوید، مگر نه؟성공을 하는 거죠?
113به همین دلیل، 이 사람 حتی وقتی به 하나님 ایمان داشت، سطحی ایمان نداشت.그런 고로 하나님을 믿어도 시시하게 안 믿었어요. 이 사람은.