해와이긴자 و 밀실
1من در سال ۱۹۳۹ به دنیا آمدم.나는 1939년에 태어났다.
2یک برادر بزرگتر و سه خواهر و برادر کوچکتر از خودم دارم.내 위로 오빠가 하나 있고 동생이 셋이 있다.
3من بزرگترین دختر هستم.딸로서는 큰딸이다.
4خانه ما در اینچئون 소래 بود و مثل همه مردم آن زمان، با کشاورزی زندگی میکردیم.우리집은 인천 소래였는데 옛날 사람들이 다 그렇듯이 농사를 지어서 먹고 살았다.
5پدر و مادرم و من در اینچئون به کلیسا میرفتیم، اما مادرم هنگام زایمان کوچکترین فرزندش، چون بچه به راحتی به دنیا نمیآمد، سزارین کرد و به دلیل اشتباه در بخیه زدن، از آن زمان به بعد همیشه بیمار بود.부모님과 나는 인천에서 교회를 다녔는데, 어머니는 막내를 출산할 때 아이가 잘 안 나와서 제왕절개수술을 하였고, 그때 봉합 수술이 잘못되어서 그 휴유증으로 계속 몸이 아프셨다.
6به یاد دارم که با دیدن وضعیت بیمار مادرم و نگرانی از سلامتی او، به 하나님 دعا میکردم که سلامتیاش را بازگرداند.어머니의 아픈 모습을 보고 어머니의 건강이 안타까워 하나님께 건강을 달라고 기도를 했던 기억이 남아 있다.
7مادرم با وجود بیماری، با جدیت به کلیسا میرفت، اما حالش بهتر نمیشد.어머니는 아픈 몸으로 교회에 열심히 다니셨지만 몸이 좋아지지는 않았다.
8زندگی ما فقیرانه بود و امکان جراحی وجود نداشت.궁핍한 삶이라 수술을 할 수도 없었다.
9از طرفی، از سال ۱۹۵۵، کار پرفیض 박태선 장로님، پیامآور آتش، آغاز شد و خبر کار پرفیض شگفتانگیز 박 장로님 به گوش مادرم نیز رسید و مادرم برای بهبودی بیماریاش به دنبال جلسات 박 장로님 میرفت.한편 1955년부터 불의 사자 박태선 장로님의 은혜의 역사가 시작되었고, 박 장로님의 놀라운 은혜의 역사의 소문이 어머니의 귀에도 들리게 되어 어머니는 병을 나으려고 박 장로의 집회에 쫓아다니게 되었다.
10وقتی 박 장로님 در هانگانگ سئول جلسه داشت، به ساحل شنی هانگانگ میدوید؛ وقتی در نامسان جلسه داشت، به نامسان میدوید؛ و وقتی در 노구산 جلسه داشت، به 노구산 میدوید.박 장로님이 서울 한강에서 집회를 하면 한강 백사장으로 달려갔고, 남산에서 집회를 하면 남산으로 달려갔고, 노구산에서 집회를 하면 노구산으로 달려갔다.
11با این حال، با اینکه مادرم به دنبال 박태선 장로님 میرفت، بیماریاش به طور کامل بهبود نیافت.그렇게 박태선 장로를 따라다녔지만 어머니의 병이 완쾌되지는 않았다.
12من در ۱۷ سالگی با 박 장로님 ملاقات کردم.내가 박 장로님을 만나게 된 때는 내 나이 17살이었다.
13من به همراه مادرم به جلسه 박태선 장로님 رفتم و در آن جلسه تجربیات پرفیض مختلفی از جمله استشمام عطر 하나님 را داشتم.나는 어머니를 따라서 박태선 장로님의 집회에 가게 되었는데 그 집회에서 하나님의 향취도 맡는 등 여러 가지 은혜 체험을 하였다.
14در آن زمان، 박 장로님 برای حاضران در جلسه دست بر سر میگذاشت و مردم برای اینکه زودتر دست بر سرشان گذاشته شود، با هم رقابت میکردند.당시 박 장로님은 집회에 온 사람들에게 머리에 안찰을 해주셨는데 서로 먼저 안찰을 받으려고 다투었다.
15من هم دست بر سرم گذاشته شد و با آن، فیض به من رسید.나도 머리 안찰을 받았는데, 안찰을 받으면 은혜가 왔다.
16یک روز، 박 장로님 پس از دست گذاشتن بر سرم، کمی دور شد و سپس دوباره برگشت و یک بار دیگر دست بر سرم گذاشت؛ بسیار بسیار سپاسگزار بودم.하루는 박 장로님이 머리 안찰을 해주신 후 저만치 가시더니 또 다시 오셔서 한 번 더 안찰을 해주신 적이 있다, 너무너무 감사했다.
17در جلسات 박 장로님، وقتی کسی مینشست، نمیدانست چطور از جایش بلند شود.박 장로님의 집회에는 한번 앉으면 그 자리에서 일어날 줄 몰랐다.
18به دلیل ازدحام زیاد، اگر کسی برای رفتن به دستشویی بلند میشد، جایش را از دست میداد.너무 사람이 많이 모이는 고로 화장실에 가려고 일어서면 그 자리를 뺏기게 되었다.
19برخی از پیروان 박 장로님، در مکانی که کارخانه ترشی داشتند، یک 전도관 (مرکز بشارت) تأسیس کردند.박 장로님을 따르는 사람들 중 몇몇이 짠지공장을 하던 곳에 전도관을 세웠다.
20من و مادرم گاهی برای عبادت به آنجا میرفتیم و بعدها مذبح اینچئون در آنجا تأسیس شد و 박태선 장로님 هر شنبه صبح برای عبادت میآمد.어머니와 나는 그곳으로 가끔 예배를 보러 다녔고, 나중에는 그곳에 인천제단이 세워졌고, 박태선 장로님은 토요일마다 새벽에 오셔서 예배를 보셨다.
21در آن زمان، یک بزرگتر در مذبح اینچئون بود که روح آتش را از 박태선 장로님 دریافت کرده بود و او گفت که 하나님 به او دستور داده است که به 소사 신앙촌 برود، بنابراین خانواده ما نیز به 소사 신앙촌 رفتند.당시 박태선 장로로부터 불성신을 받은 어르신이 인천제단에 한 분 계셨는데 그분이 하나님께서 신앙촌으로 들어가라고 하신다고 하여 우리 가족도 소사 신앙촌에 들어가게 되었다.
22خانواده ما زمینهای کشاورزی خود را فروختند و به 소사 신앙촌 رفتند و در آن زمان که 소사 신앙촌 در حال ساخت بود، من نیز به عضویت گروه ساخت و ساز درآمدم و در ساخت 소사 신앙촌 کار کردم.우리 가족은 전답을 팔아 소사신앙촌으로 들어갔고, 그때는 신앙촌을 건설할 때라 나도 건설대원이 되어서 신앙촌 건설 노동을 하였다.
23من بدنی ضعیف داشتم، وقتی به گروه ساخت و ساز رفتم، چندین نفر به من طعنه زدند که "کسی مثل تو که ضعیف است، نمیتواند اینجا دوام بیاورد." من گفتم "یک بار امتحان کنید و بعد حرف بزنید" و بیل برداشتم و زمین را کندم و خاک را با سبد حمل کردم.나는 몸이 허약한 편이라 건설대에 갔더니 여러 사람들이 너같이 약한 사람은 여기서 못 견딘다면서 핀잔을 주기에 어디 한 번 해보고 그런 말을 하라고 하여 삽을 들고 땅을 파고, 질통을 지고 흙을 퍼 날랐다.
24با قدرت روحالقدس 하나님، منِ ضعیف نیز توانستم کارهای سخت را تحمل کنم و انجام دهم.하나님의 성신의 힘으로 약골인 나도 힘든 노동을 이겨내며 할 수 있었던 것이다.
25خانههای 소사 신앙촌 کاملاً با نیروی کار انسان ساخته شدهاند.신앙촌은 순전히 사람의 노동으로 지어진 집들이다.
26همه چیز با دست و پای انسان ساخته شده است.모두 사람 손과 발을 이용하여 지은 것이다.
27تعداد زیادی از مؤمنان برای مشارکت در کار شگفتانگیز 하나님 گرد هم آمدند و آنها با استفاده از دست و پای خود، دو قامت انسان را کندند تا پی و کفپوشها را بگذارند و خانهها را بسازند.수많은 신앙인들이 놀라운 하나님의 역사에 동참하기 위하여 모여들었고, 그들은 손과 발을 이용하여 사람 키로 두 길이나 파서 주춧돌과 구들장을 놓고 집을 지었다.
28خاک و سنگهای بیرون آورده شده را بر سر خود حمل میکردند.퍼낸 흙과 돌을 머리에 이고 날랐다.
29منظره برادران 소사 신앙촌 که سنگها را بر سر خود حمل میکردند، مانند دستهای از مورچهها، واقعاً تماشایی بود.신앙촌 형제들이 머리에 돌을 이고 가는 개미떼 간은 모습은 정말 장관이 아닐 수 없다.
30در گروه ساخت و ساز 소사 신앙촌، دانشجویان زیادی بودند.신앙촌 건설대에는 대학생들이 많았다.
31영모님 هر روز صبح اعضای گروه ساخت و ساز را جمع میکرد و به آنها کلمات قدرتبخش میگفت و دست بر سرشان میگذاشت.영모님은 매일 아침 건설대원들을 모아놓고 힘을 주시는 말씀과 안수를 해주셨다.
32آنها با نیروی ایمان، بر تمام سختیها غلبه کردند و با جدیت در ساخت 소사 신앙촌 کار کردند.그들은 신앙의 힘으로 힘든 걸 모두 이기고 신앙촌 건설을 열심히 하였다.
33در گروه ساخت و ساز، افرادی نیز بودند که بدون دستمزد کار میکردند، اما در مورد خانواده ما که داراییهای خود را فروخته و آمده بودیم، مقدار کمی پول دریافت میکردیم تا بتوانیم غذا تهیه کنیم و زندگی کنیم.건설대에는 무보수로 일하는 사람도 있었지만 가산을 정리하고 들어온 우리집 같은 경우에는 약간의 돈을 받아서 밥을 해먹고 살 수 있었다.
34خانواده ما توانستند در یکی از خانههای ساخته شده، در بلوک سیدی (CD) ساکن شوند.우리 가족은 그렇게 지은 집 중 씨디(CD)동에 입주할 수 있었다.
35البته رایگان نبود، بلکه با فروش زمینهای کشاورزی خریداری شده بود.물론 공짜가 아니라 전답을 팔아서 구입한 것이다.
36اما وقتی 영모님 توسط دولت 이승만 دستگیر شد، بسیاری از اعضای گروه ساخت و ساز، از جمله دانشجویان، پراکنده شدند و به خانههای خود بازگشتند.그러다가 영모님께서 이승만 정권에 의하여 구속되자 건설대원들 중 학생들을 비롯한 많은 사람들이 다 뿔뿔이 흩어져서 집으로 돌아가 버렸다.
37با دستگیری 영모님، اعضای 소사 신앙촌 نیز بسیار متزلزل شدند و من برای امرار معاش، با چرخ خیاطی گلدوزی میکردم.영모님이 구속되자 신앙촌 식구들도 많이 흔들리게 되었고, 나는 먹고 살기위해서 미싱을 가지고 자수(刺繡)를 놓았다.
38در آن زمان، گلدوزیهای 소사 신앙촌 بسیار محبوب بودند.당시 신앙촌 수(繡)는 인기가 좋았다.
39مادرم یک مؤمن پرشور بود و با جدیت از 박태선 장로님 پیروی میکرد. او رویاهای روحانی زیادی میدید و وقتی محتوای رویاهایش را برای مردم تعریف میکرد، به او برچسب 마귀 میزدند.나의 어머니는 열심쟁이 신앙인으로 박태선 장로님을 열렬히 따랐는데 신령한 꿈도 많이 꾸게 되었고, 꿈 내용을 사람들에게 말하다보니 마귀로 취급을 받게 되었다.
40مادرم با تمام وجود به 박태선 장로님 ایمان داشت.어머니는 박태선 장로님을 지극정성으로 믿었다.
41برای عبادت به مذبح اومان، صبح زود بیدار میشد، اولین نفر میرفت، در ردیف جلو مینشست و با شور و شوق سرود میخواند و دست میزد.예배를 보러 오만제단에도 새벽같이 일어나서 제일 먼저 가서 앞자리에 앉아서 열심히 찬송하며 손뼉을 쳤다.
42پس از پایان عبادت، با عجله به سمت خودروی 박 장로님 میدوید تا به او سلام کند.예배가 끝나면 박 장로님에게 인사하러 부리나케 박 장로님 타신 자동차로 달려가서 인사를 드렸다.
43مادرم به دلیل زندگی ایمانی پرشور خود، گویا رویاهای روحانی زیادی میدید.어머니는 열심히 신앙생활을 하셔서 그런지 신령한 꿈을 많이 꾸었던 모양이다.
44او رویاهایی را برای اطرافیانش تعریف میکرد که 영모님 در خواب ظاهر شده و چیزی گفته است، و به همین دلیل، اعضای 소사 신앙촌 به او برچسب 마귀 زدند.영모님이 꿈에 나타나셔서 뭐라고 하셨다는 내용의 꿈을 주변 사람들에게 말하곤 하였는데 그러다 보니 신앙촌 식구들에게 마귀라고 찍히게 되었다.
45در 소사 신앙촌 که به 박태선 장로님 ایمان داشتند، اگر کسی اشتباهی درباره رویاهایش صحبت میکرد، اغلب او را به عنوان 마귀 طرد میکردند.박태선장로를 믿는 신앙촌에서는 꿈이야기를 잘못하게 되면 마귀로 왕따시키는 경우가 왕왕 있었다.
46مردم میگفتند که مادرم نیز توسط 마귀 فرشتهنما تسخیر شده است.나의 어머니도 천사마귀가 들렸다고 사람들이 말을 하였다.
47بنابراین، خانواده ما نیز به 마귀 تبدیل شدند.그래서 우리 가족들도 마귀가 되어버렸다.
48وقتی برای آوردن آب به کنار چاه میرفتیم، مردم میگفتند 마귀 آمده و از ما دوری میکردند.우물가에 물을 뜨러 가면 마귀가 왔다고 멀리 피해버렸다.
49البته، به همین دلیل میتوانستیم به اندازه کافی آب بیاوریم که خوب بود، اما در دل کودکانه من کمی ناراحتکننده بود.물론 그러다 보니 물도 흡족하게 길어올 수 있어서 좋기는 했지만 어린 마음에 좀 마음이 안 좋았다.
50홍 권사님 و مادرم با هم دوست بودند.홍 권사님과 나의 어머니와는 서로 친하셨다.
51وقتی مادرم صبح زود به مذبح اومان میرفت، 해와이긴자 (홍업비 권사) نیز زودتر میآمد و در ردیف جلوی مذبح عبادت میکرد.어머니가 아침 일찍 오만제단에 올라가면 해와이긴자(홍업비 권사)도 먼저 올라와서 제단 앞자리에서 예배를 보았다.
52홍 권사님 را به عنوان 마귀 بیرون میکردند، بنابراین او قبل از اینکه راهنمایان متوجه شوند، زود به مذبح میآمد و مخفیانه عبادت میکرد.홍 권사님은 자신을 마귀라고 끌어내니까 안내원들이 알아차리기 전에 일찍 제단에 올라오셔서 몰래 예배를 보셨던 것이다.
53مادرم نیز دقیقاً مانند او، 마귀 فرشتهنما نامیده میشد.나의 어머니도 그분과 똑같이 천사마귀라고 불리게 되었다.
54هر دو لباس سنتی سفید کرهای (هانبوک) میپوشیدند.두 분 다 하얀 한복을 입고 다니셨다.
55영모님، 홍업비 권사님 را 마귀 مینامید.영모님은 홍업비 권사님을 마귀라고 하셨다.
56وقتی اطرافیان به 영모님 گفتند که مردم میگویند 홍 권사님 마귀 است، اما هر چقدر نگاه میکنیم، او شبیه 마귀 نیست و ایمان بسیار خوبی دارد، 영모님 گفت که این به دلیل تسخیر توسط 마귀 فرشتهنما است.주변 사람이 영모님에게 홍 권사가 마귀라고 하는데 아무리 봐도 마귀 같지 않고 신앙이 참 좋은 분이라고 말하니 영모님께서 그건 천사마귀가 들려서 그렇다고 하셨다.
57بنابراین، 홍 권사님 به عنوان کسی که 마귀 است، اما توسط 마귀 فرشتهنما تسخیر شده، برچسب خورد.그래서 홍 권사님은 마귀는 마귀인데 천사마귀가 들린 사람으로 낙인이 찍히게 되었다.
58انواع 마귀 در دنیا وجود دارند، اما مردم نمیدانستند 마귀 فرشتهنما چیست و با سروصدا 홍 권사님 را 마귀 فرشتهنما مینامیدند.세상에 별 놈의 마귀가 다 있지만 도대체 천사마귀가 뭔지 사람들은 홍 권사님을 천사마귀라고 난리법석을 쳤다.
59حتی مادر 홍 권사님 نیز میگفت که 마귀 باید بمیرد و برنج موجود در انبار برنج خانه را برداشته و در اتاق زیر شیروانی پنهان کرده بود و وقتی برای مراقبت از دختر کوچکش که تازه زایمان کرده بود رفت، چندین روز برنگشت.심지어 홍 권사님의 어머니까지도 마귀는 죽어야 한다면서 집안에 있는 쌀독에 쌀을 퍼다가 다락방에 감춰 두었고, 출산한 작은 딸 산후조리를 돌보러 가서는 몇 날이고 오지 않았다고 한다.
60مادرش گویا دخترش را به خاطر اینکه قبل از زندگی دعایی، کارهای خانه را خوب انجام میداد و به او احترام میگذاشت، اما حالا فقط زندگی دعایی دارد، بسیار آزار میداد.어머니는 자신의 딸이 기도생활을 하기 전에는 집안일을 잘 도와주고, 효도를 다했는데 기도생활만 한다고 핍박을 많이 하셨던 모양이다.
61اعضای 소사 신앙촌 نیز به جایی که 홍 권사님 دعا میکرد میآمدند و میگفتند "از این 소사 신앙촌 مقدس سریع بیرون برو!" و خاکستر زغالسنگ به او پرتاب میکردند و او را از عبادت در مذبح بیرون میکردند.신앙촌 식구들도 홍권사님이 기도하는 곳에 와서는 "신성한 신앙촌에서 빨리 나가라" 고 연탄재를 던지는가 하면 제단에서 예배를 못 보게 쫓아내었다.
62در واقع، 영모님 در نامیدن 홍 권사님 به عنوان 마귀 فرشتهنما، معنای عمیقی داشت.영모님께서 홍 권사님을 천사마귀라고 하신 데에는 사실 깊은 뜻이 있었다.
63افراد با ایمان خوب، تا بینهایت بالا میرفتند، اما تقریباً همه آنها به دام 마귀 غرور افتاده و سقوط میکردند.신앙이 좋은 사람들이 한없이 올라가다가 거의 다 자존심 마귀에 걸려서 넘어졌다.
64영모님 شاخه خود را که برای نامزدی 해와이긴자 تربیت میکرد، به طور مخفیانه آزمایش میکرد تا به دام 마귀 غرور نیفتد و سقوط نکند.영모님은 해와이긴자 후보자로 키우는 자신의 가지가 자존심 마귀에 걸려 떨어지지 않도록 누구도 모르게 연단을 시킨 것이었다.
65홍 권사님، حتی اگر مردم 소사 신앙촌 او را 마귀 فرشتهنما مینامیدند، او را آزار میدادند و حتی نمیگذاشتند غذا بخورد و گرسنه میماند، در میان این آزمایشها و آزارها، دلش را به سوی 하나님 متوقف نکرد و به اشتیاق و دعا ادامه داد و در نهایت بر همه چیز غلبه کرد.홍 권사님은 신앙촌 사람들이 천사마귀라고 손가락질을 하고, 핍박을 주고, 심지어 밥을 못 먹게 해서 굶을지라도, 그러한 시험과 핍박 속에서 하나님을 향한 마음을 멈추지 않고 계속 사모하며 기도하여 결국 다 이겨내셨다.
66و سپس او به 해와이긴자 تبدیل شد.그리고는 해와이긴자가 되신 것이다.
67سپس 영모님 ظاهر شد و گفت: "حالا دیگر تمام شد. پایینتر که بروی یک برنجفروشی هست، به آنجا برو و برنج بگیر و غذا بپز و بخور." و او طبق آن کلام اطاعت کرد و غذا پخت و خورد.그러자 영모님이 나타나셔서 "이제는 다 끝났다. 저 아래에 가면 쌀집이 있는데 그곳에 가서 쌀을 갖다가 밥을 해먹어라" 라고 하여 그 말씀대로 순종하여 밥을 해먹었다고 한다.
68پس از اینکه او به 해와이긴자 تبدیل شد، در خواب دستوری از 영모님 دریافت کرد که اگر به اتاق مخفی برود، مردی ریشو را خواهد یافت و باید او را به عنوان یک پیروز تربیت کند. وقتی به اتاق مخفی رفت، مرد ریشو با مادرش زندگی میکرد.해와이긴자가 되신 후 밀실에 가면 털보가 있을 테니 그 사람을 이긴자로 키우라는 꿈속에서 영모님의 명령을 받고 밀실에 가니 털보가 자신의 어머니와 같이 살고 있었다.
69آن مرد ریشو، 전봉국 집사 بود که در مکانی که کسی آن را به عنوان لانه مرغ رها کرده بود، زندگی میکرد و برای امرار معاش به 소사 میرفت و غذا گدایی میکرد.그 털보는 전봉국 집사로 누가 닭장으로 쓰다 버린 곳을 거처 삼아 소사에 나가서 밥을 빌어다 먹고 살고 있었다.
70해와이긴자 برای فرار از باران و برف، زیر صخرهها دعا میکرد و شروع به تربیت 전봉국 집사 و مادرش به عنوان پیروزان کرد.해와이긴자는 눈비를 피하기 위하여 바위 밑에서 기도생활하며 전봉국 집사와 그 어머니를 이긴자로 키우기 시작하였다.
71اما 전봉국 집사 و مادرش در مسیر پیروزی پیش میرفتند، اما شکست میخوردند و دوباره سقوط میکردند و نتوانستند به عنوان پیروزان رشد کنند.그러나 전봉국 집사와 어머니는 잘 이겨나가다가 지고, 또 넘어지고 하여 이긴자로 장성하지는 못했다.
72زندگی دعایی 해와이긴자 در آن اتاق مخفی که چیزی کمتر از یک بیابان نبود، واقعاً یک سلسله از رنجها بود.해와이긴자가 황무지와 다름없는 그곳 밀실에서 기도생활 하는 것은 그야말로 고난의 연속이었다.
73وقتی قحطی میآمد، حتی گدایی غذا برای زندگی دشوار بود و او از گرسنگی خسته میشد و با گریه و زاری به 하나님 دعا میکرد. [[7۴]] یک روز، 해와이긴자 که در آن اتاق مخفی پیروزان را تربیت میکرد، به خانه ما سر زد.흉년이 들면 동냥을 받아 빌어먹고 살기도 힘들어 굶주림에 지쳐서 하나님께 울며불며 통곡하는 기도생활을 하셨던 것이다.
74بدین ترتیب، 해와이긴자 که مشغول پرورش فاتح در اتاق مخفی بود، یک روز به خانه ما سر زد.이렇게 밀실에서 이긴자를 키워 나가던 해와이긴자가 하루는 우리 집에 들르게 되었다.
75하나님 به او دستور داد که مادرم را به اتاق مخفی بیاورد، اما وقتی 해와이긴자 پاسخ داد که خانه را نمیشناسد، 하나님 گفت که فقط باید دنبال او برود و او را تا جلوی خانه راهنمایی کرد.하나님께서 어머니를 밀실로 데려오라고 명령하시는데 해와이긴자가 집을 모른다고 대답하니 하나님께서 당신이 인도하는 대로 따라가면 된다고 하여 집앞까지 인도해 주셨다고 한다.
76وقتی 해와이긴자 به جلوی خانه رسید، مادرم اتفاقاً در را باز کرده و به بیرون نگاه میکرد و گفته میشود که آن دو به طور طبیعی با هم ملاقات کردند.집앞에 해와이긴자가 당도하자 마침 어머니께서는 문을 열고 밖을 보셨고, 두 분이 자연히 만나게 되었다고 한다.
77مادرم به دنبال 해와이긴자 به همان راه به اتاق مخفی رفت و پس از ورود، کاملاً خانه را فراموش کرد و فقط طبق راهنمایی 해와이긴자 زندگی دعایی خود را ادامه داد.어머니는 해와이긴자를 따라 그 길로 밀실로 들어가셨고, 들어가신 후에는 집이야 어떻게 되든 말든 전혀 잊어버리고 오직 해와이긴자가 인도하는 대로 기도생활을 하셨다고 한다.
78اینکه اتاق مخفی که مانند بیابان بود، به شکلی از خانه تبدیل شد، به این دلیل بود که وقتی بازار آزادی آتش گرفت، 영모님 دستور داد که چوبهای نیمسوخته را بیاورند و در اتاق مخفی خانهای بسازند.황무지와 같던 밀실이 그런대로 가옥의 형태를 갖게 된 것은 자유시장에 불이 났을 때 영모님께서 불타다 만 목재를 가져다가 밀실에 집을 지어 주라고 하신 것에 의한 것이었다.
79در آن زمان، اتاق مخفی برای اولین بار امکاناتی برای در امان ماندن از باران و برف پیدا کرد و فضایی برای زندگی دعایی فراهم شد.그때 밀실은 눈비를 면할 수 있는 시설을 처음으로 갖게 되었고, 나름대로 기도생활을 할 수 있는 공간이 마련되었던 것이다.
80من فقط شنیده بودم که مادرم به دنبال 해와이긴자 به اتاق مخفی رفته است، اما چون مادرم تا چند روز نیامد، به دنبال اتاق مخفی رفتم و برای اولین بار با 해와이긴자 در آنجا ملاقات کردم.나는 어머니가 해와이긴자를 따라 밀실로 가셨다는 이야기만 들었는데 며칠이 지나도록 어머니가 안 오시기에 밀실을 찾아서 가게 되었고, 밀실에서 해와이긴자를 처음 만나 뵙게 되었다.
81وقتی برای اولین بار 해와이긴자 را دیدم، چشمانش چقدر زلال و پاک بود، چشمانی داشت که در دنیا نمیتوان دید.해와이긴자를 처음 뵈올 때 그분의 눈이 어쩜 그렇게 맑고 깨끗한지 세상에서는 볼 수 없는 그런 눈을 가지고 계셨다.
82البته، از همان لحظه ملاقات، فیض عطرآگینی که از 영모님 دریافت کرده بودم، به من رسید و فهمیدم که این شخص کسی است که از 영모님 فیض دریافت کرده است و من نیز به دنبال مادرم وارد اتاق مخفی شدم.물론 만나는 순간부터 영모님으로부터 받았던 향취 은혜가 오기에 이 분이 영모님으로부터 은혜를 받은 분이라는 것을 알게 되었고, 어머니를 따라 나도 밀실에 들어가게 되었다.
83해와이긴자 به من گفت که همه چیز را رها کنم و وارد اتاق مخفی شوم، و وقتی پرسیدم که الان با چرخ خیاطی گلدوزی میکنم و امرار معاش میکنم، چه کنم، او گفت که باید حتی آن چرخ خیاطی را نیز با خود به اتاق مخفی بیاورم.해와 이긴자는 나에게 모든 것을 다 버리고 밀실로 들어오라고 하셨고, 지금 미싱을 가지고 수를 놓아서 먹고 사는데 어떻게 하느냐고 하였더니 그 미싱까지 다 가지고 밀실에 들어와야 된다는 것이었다.
84وقتی وارد اتاق مخفی شدم، 해와이긴자 گفت که هیچ کار دیگری نکنم و فقط دعا کنم.밀실에 들어오자 해와 이긴자는 다른 것 하지 말고 기도만 하라고 하였다.
85بنابراین، از صبح تا شب فقط دعا میکردم.그래서 아침부터 저녁까지 기도만 하였다.
86به افکار در حال چرخش خود نام 마귀 میدادم و دعا میکردم.자신의 생각이 돌아가는 것에다가 마귀의 이름을 붙여서 기도를 했다.
87دعا میکردم که "마귀 شهوت بیمقاومت، 마귀 قاتل نفرتانگیز بیمقاومت، 마귀 شهوت توجه بیمقاومت" و دعاهای بیحد و حصری را به سوی بیمقاومتی میریختم.음란마귀 무저항, 미워하는 살인마귀 무저항, 관심의 음란마귀 무저항이라고 하여 한도 끝도 없는 무저항에 쓸어 넣는 기도를 하였다.
88به خصوص، دعای "마귀 بینظمی و آشفتگی بیمقاومت" را زیاد میکردم.특히 진탕만탕 마귀 무저항 기도를 많이 하였다.
89دیگر اعضای خانواده نیز این دعا را زیاد میکردند.다른 식구들도 이 기도를 많이 했다.
90دعا را با صدای بسیار بلند انجام میدادم، و قدرت 마귀 آنقدر قوی میآمد که وقتی میآمد، احساس میکردم چیزی سنگین بر سرم گذاشته شده است و پس از چند ساعت در این حالت، احساس میکردم که فوراً خواهم مرد.기도는 아주 큰 소리로 했는데 마귀의 세력이 어떻게 강하게 오는지 그 세력이 오면 머리에 무거운 것을 씌워놓은 것 같았고, 그러한 상태가 몇 시간이 지나면 곧 죽을 것 같이 느껴졌다.
91بنابراین، با تمام توان و با صدای بلند دعا میکردم.그래서 죽을힘을 다해 큰 소리로 기도를 하였다.
92آنقدر دعا میکردم که زبانم سوراخ میشد و ترک میخورد و خونریزی میکرد.얼마나 기도를 많이 했는지 혀가 빵꾸가 날 정도였고, 갈라터져서 피가 나고 그랬다.
93وقتی وارد اتاق مخفی شدم، دانشجویان زیادی بودند.내가 밀실에 들어가니까 학생들이 많았다.
94해와이긴자 به آنها نیز دستور میداد که دعا کنند.해와이긴자는 그들에게도 기도를 하라고 시켰다.
95سپس، چون دانشجویان در برابر 마귀 شهوت ضعیف بودند، برای اینکه دلی جسور داشته باشند، آنها را به دور قبرستان میفرستاد.그러다가 학생들이 약한 음란마귀에 진다고 하여 담대한 마음을 갖게 하려고 공동묘지를 돌게 하였다.
96در اطراف اتاق مخفی یک قبرستان وجود داشت.밀실 주변에 공동묘지가 있었다.
97به آنها میگفت که برای داشتن دلی جسور، یک دور کامل قبرستان را بگردند و برگردند، و چندین نفر با هم دور قبرستان میگشتند.담대한 마음을 가지라고 공동묘지를 한 바퀴 둘러서 오라고 하여 여러 명이 같이 공동묘지를 돌았다.
98در آن زمان، افرادی بودند که از ترس گریه میکردند.그때 무서워서 울고 그런 사람들이 종종 있었다.
99سپس 해와이긴자 آن شخص را مشخصاً سرزنش میکرد و سپس کارهای ترسناکتری را به او میداد.그러면 해와이긴자는 그 사람을 콕 찍어서 야단을 치셨다, 그리고는 더욱 무서운 것을 행하게 하였다.
100해와이긴자 به کسانی که از کلام اطاعت نمیکردند، غذا نمیداد.해와이긴자는 말씀에 순종하지 않는 사람들에게는 밥을 주지 않았다.
101به همین دلیل، بسیاری از دانشجویان جدا شدند.그러다보니 학생들이 많이 떨어져 나갔다.
102یک روز، 해와이긴자 موزهایی را از یخچال بیرون آورد و به من داد، اما موزها کهنه شده و سیاه شده بودند.해와이긴자가 하루는 냉장고에서 바나나를 꺼내서 주는데 바나나가 오래 되어서 시커멓게 되었다.
103در همان لحظه که در دلم فکر کردم "چطور اینها را بخورم؟"، ناگهان شروع به کتک زدن کرد.그래서 속으로 이걸 어떻게 먹으라고 그러나 하고 생각하는 순간 갑자기 막 때리는 것이었다.
104وقتی فکر کردم "چرا کتک میزند؟"، گفت: "آیا در لحظهای که موزها را به تو میدادم، فکر نکردی که چطور موزهای سیاه شده را به من میدهد؟" و در آن لحظه، من به فکر خود برگشتم و متوجه شدم که بله، من اینطور فکر کرده بودم.왜 때리시나 하고 생각하자, "네가 바나나를 주는 순간 시커멓게 된 것을 어떻게 주느냐고 생각하지 않았느냐" 고 하셔서 그 순간 아차 내가 그랬지라고 내 생각을 돌이켜 알게 될 정도였다.
105해와이긴자 اینگونه افکار در حال چرخش مردم را فوراً درک میکرد.해와이긴자는 이처럼 사람들의 돌아가는 생각을 즉각 즉각 다 알아채셨다.
106해와이긴자 من و 전봉국 집사 را به ازدواج درآورد و دلیل آن را اینگونه بیان کرد که چون مادرم پیر شده است، اگر نوهای داشته باشد، آیا در اتاق مخفی نمیماند؟ به همین دلیل آنها را به ازدواج درآورده است.해와이긴자는 나하고 전봉국 집사와 결혼을 시켰는데 그 이유는 우리 어머니가 연로하게 되시니까 손자라도 있으면 밀실에서 계속 있지 않겠느냐 하여 그래서 결혼시킨 것이라고 하셨다.
107کلام 해와이긴자 قانون است، بنابراین باید هر آنچه را که دستور میدهد انجام داد، در غیر این صورت به نافرمانی دچار میشویم.해와이긴자의 말씀이 법이므로 시키면 시키는 대로 해야지 그렇지 않으면 불순종에 떨어지게 된다.
108해와이긴자 وقتی کسی گناه میکرد، بیرحمانه با هر چیزی که در اطراف بود، او را کتک میزد.해와이긴자는 죄를 지으면 사정없이 주변에 있는 물건으로 마구 때렸다.
109اگر تخته رختشویی میدید، آن را برمیداشت و کتک میزد، اگر سیخ آتشدان میدید، با سیخ آتشدان، و اگر چوبدستی میدید، با چوبدستی کتک میزد.빨래판이 보이면 그걸 집어서 때리고, 부지갱이가 보이면 부지갱이로, 몽둥이가 보이면 몽둥이로 때렸다.
110وقتی با آنها کتک میخوردم، دردناک بود، اما هیچ آسیبی نمیدیدم.그걸로 맞으면 아프기는 한데 전혀 탈이 나지는 않았다.
111حتی اگر با چتر نوکتیز تا حد مرگ ضربه میزد، فقط همان لحظه درد میگرفت و آسیبی نمیدیدم.뽀족한 우산으로 죽으라고 찔러도 그때만 아팠지 탈이 나지 않았다.
112بنابراین، با کتک خوردن میتوانستم بفهمم که 해와이긴자 کسی است که روح 하나님 را در خود دارد.그래서 맞아보면 해와이긴자가 하나님의 신을 모신 분이라는 것을 알 수 있었다.
113پس از کتک خوردن از 해와이긴자، بدنم سبک میشد.해와이긴자에게 맞고 나면 몸이 가벼워지는 것이었다.
114این به این دلیل بود که 해와이긴자 마귀 را میکشت.그것은 해와이긴자가 마귀를 죽여주시기 때문이었다.
115بنابراین، حتی گاهی آرزو میکردم که مرا کتک بزند.그래서 심지어는 때려주셨으면 하고 바랄 때도 있었다.
116해와이긴자 شخصیتی بسیار پاک و منظم داشت، بنابراین اگر جایی تمیز نبود، غوغایی به پا میشد.해와이긴자는 성격이 매우 깨끗하고 깔끔하신 분이셨다, 그래서 청소가 안 된 곳이 있으면 난리가 났다.
117وقتی میگفت علفها را بکنم، اگر علفهای هرز را نمیکندم و رد میشدم، او همه چیز را میدانست.김을 매라고 해서 김을 맬 때, 잡초를 뽑지 않고 넘어가면 그걸 다 아셨다.
118و آن را در دل خود ثبت میکرد و به خاطر میسپرد.그러고는 그걸 마음속에 탁 찍어서 기억하고 계셨다.
119حتی در داخل اتاق مخفی نیز تمیزی را رعایت میکردیم، اما اگر برگ افتادهای وجود داشت و من آن را برنمیداشتم و رد میشدم، او چطور میفهمید و به آن اشاره میکرد.밀실 안에서도 청소를 깨끗이 했는데 만일 지나가다가 낙엽이 떨어진 것이 있어서 안 줍고 지나가면 그걸 어떻게 아셨는지 지적하여 말씀하셨다.
120وقتی چندین اشتباه اینگونه جمع میشد، 해와이긴자 وقتی یک اشتباه از من سر میزد، به آن اشاره میکرد و تمام اشتباهات و گناهانم را یک به یک به من میگفت و با چوب مرا کتک میزد.이렇게 몇 가지 잘못한 것이 쌓이게 되면 해와이긴자가 한번 잘못한 것이 있을 때 그걸 지적하면서 내가 잘못 하고 죄를 지은 것을 낱낱이 알려주시면서 매로 때리셨다.
121من نیز با تخته رختشویی تا حد مرگ کتک خوردم و افتادم، اما وقتی بلند شدم و به آینه نگاه کردم تا ببینم کبود شدهام یا نه، حتی یک کبودی هم وجود نداشت.나도 빨래판으로 죽어라 맞고 쓰러졌는데 일어나서 혹시 멍이 들었지 않을까 해서 거울을 쳐다보면 멍조차 들지 않았다.
122و فقط در لحظه کتک خوردن درد داشت و بعد از آن اصلاً درد نمیکرد.그리고 맞을 때뿐이지 그 다음에는 전혀 아프지 않았다.
123اعضای اتاق مخفی اینقدر کتک خورده بودند، اما من هرگز کسی را ندیدم که آسیبی دیده باشد.밀실 식구들이 그렇게 많이 매를 맞았는데 탈이 난 사람을 한 명도 본 적이 없다.
124به همین دلیل میتوان فهمید که او کسی است که فیض 하나님 را دریافت کرده است.하나님의 은혜를 받은 분이라는 것을 이래서 알 수 있는 것이다.
125من یک بار از اتاق مخفی توسط 해와이긴자 بیرون رانده شدم.나는 해와이긴자로부터 밀실에서 쫓겨난 적이 있다.
126او گفت: "ای زن، برو بیرون!" و من از اتاق مخفی بیرون آمدم، اما وقتی شب که 해와이긴자 خواب بود، مخفیانه وارد اتاق شدم و خوابیدم، یک نفر آمد و گفت که 해와 주님 میگوید از اتاق مخفی بیرون بروم و من همان لحظه از اتاق مخفی بیرون آمدم."이년아, 나가라!"고 해서 밀실을 나왔는데 해와이긴자가 잠드신 저녁때에 몰래 방에 들어가서 자고 있으니까 한 사람이 와서는 해와 주님이 밀실에서 나가라고 하신다고 하셔서 그 길로 밀실을 나왔다.
127چون پولی نداشتم، پیاده به خانه برادرم در 부평 رفتم و یک شب آنجا خوابیدم و صبح روز بعد، حدوداً زمانی که 해와이긴자 از اتاق مخفی بیرون میآمد، به دیدارش رفتم و از او طلب بخشش کردم.돈도 없고 해서 걸어서 부평에 있는 오빠 집에 가서 하루 자고, 그 다음 날 아침에 해와이긴자가 밀실에 나오실 때쯤 찾아가서 잘못했다고 용서를 빌었다.
128해와이긴자 گفت: "تو هنوز به اندازه کافی توبه نکردهای، نمیشود!"해와이긴자는 "넌 아직 회개가 덜 되었어, 안돼!" 라고 하셨다.
129بنابراین، روز بعد نیز در همان زمان به دیدار 해와이긴자 رفتم و گفتم: "اشتباه کردم." اما او دوباره گفت که توبهام کافی نیست و نمیشود.그래서 그 다음날도 그맘때쯤 해와이긴자를 뵙고 "잘못했습니다." 라고 말씀을 드렸더니 또 회개가 덜 되었다고 안 된다고 하셨다.
130بنابراین، روز سوم فرا رسید و در آن روز با خودم فکر کردم که اگر امروز به 해와이긴자 بگویم که اشتباه کردهام و بخشش نگیرم، فقط به دنیا برمیگردم.그래서 셋째 날이 되었는데 그 날은 오늘 해와이긴자께 잘못했다고 말씀드려서 용서를 못 받으면 그냥 세상으로 나가자라는 생각이 들었다.
131بنابراین، به دیدار 해와이긴자 رفتم و گفتم: "لطفاً مرا ببخشید." و او با لبخند گفت که وارد شوم.그래서 해와이긴자를 뵙고 "용서해주세요." 했더니 웃으면서 들어가라고 하셨다.
132해와이긴자 تمام افکار مرا میدانست و چون میدانست که به دنیا برمیگردم، مرا به اتاق مخفی پذیرفت.해와이긴자는 내 마음을 다 알고 세상으로 나갈 것 같으니까 밀실로 받아주신 것이었다.
133اعضای خانواده که در اتاق مخفی ایمان داشتند، معتقد بودند که این راه تنها راه 영생 است، بنابراین حتی اگر در اتاق مخفی کتک میخوردند، به فکر بیرون رفتن نمیافتادند.밀실에서 신앙을 하는 식구들에게는 이 길만이 영생하는 길이라고 믿고 있어서 밀실에서 매를 때려도 나갈 생각을 하지 않았다.
134یک روز، قبل از اینکه 조희성 주님 به کمال برسد، دیدم که او توسط 해와이긴자 صدا زده شد و وارد اتاق شد.하루는 조희성 주님이 완성자가 되시기 전에 해와이긴자에게 불려서 방으로 들어가는 것을 본 적이 있다.
135اما 주님 در برابر 해와이긴자 بسیار باوقار رفتار میکرد، تا حدی که به نظر میرسید میلرزد.그런데 주님은 해와이긴자께 그렇게 조신하게 행동하셨다, 벌벌 떠는 모습으로 보일 정도였다.
136دیگران وقتی وارد اتاق 해와이긴자 میشدند، از کتک خوردن میترسیدند، اما چندان مراقب نبودند.다른 사람들은 해와이긴자 방에 들어갈 때 매 맞을까 두려워는 했지만 그다지 조심하지는 않았다.
137اما سرور بسیار با احتیاط رفتار میکرد و وقتی 해와이긴자 صحبت میکرد، سرش را خم میکرد و همیشه مانند یک گناهکار حرکت میکرد.그런데 주님은 매우 조신하게 행동하셨으며, 해와이긴자께서 말씀하실 때에는 머리를 조아리고 항상 죄인처럼 움직이셨다.
138پس از اینکه سرور کاملکننده شد و برای بشارت به یوکگوک رفت، هیچیک از اعضای اتاق مخفی در آن زمان از این موضوع خبر نداشتند.주님이 완성자가 되신 후 역곡에 나가서 전도하실 때 당시 밀실 식구들은 아무도 그 사실을 몰랐다.
139من هم اصلاً نمیدانستم، اما اگر سرور اشتباهی میکرد، 해와이긴자 بیدرنگ بیرحمانه کیم اوک-جا و افراد مرتبط با سرور را کتک میزد.나도 전혀 몰랐는데 해와이긴자는 주님이 잘못한 게 있으면 김옥자 권사 및 주님과 연결된 사람들을 막 때렸다.
140از آنجا که افراد مرتبط با هم یکی هستند، حتی اگر یک نفر اشتباه کند، گناه برای همه محسوب میشود، به همین دلیل او آنها را تنبیه میکرد.같이 연결된 사람은 하나이므로 한 사람이 잘못해도 다 같이 죄가 되기 때문에 혼을 내셨던 것이다.
141روزی که سرور پیروز شد، 해와이긴자 گفت همه جمع شوند و دو صندلی گذاشت.주님이 이긴자가 되신 날 해와이긴자는 모두 모이라고 하시더니 의자를 두 개를 놓았다.
142خودش روی یکی نشست و سرور را روی دیگری نشاند.하나는 자신이 앉고, 다른 하나는 주님을 앉히셨다.
143و سپس گفت: "تو پیروز شدی!"그리고는 "네가 이긴자가 되었다!" 고 하셨던 것이다.
144به دلیل اینکه پیروز شده بود، با هم عکس هم گرفتند.이긴자가 되었다고 사진도 같이 찍었다.
145해와이긴자 عکسهای زیادی گرفت، اما هرگز عکسهای خودش را نشان نمیداد و اجازه نمیداد کسی آنها را نگه دارد.해와이긴자는 사진을 많이 찍었지만 정작 자신의 사진은 절대 보여주지도 않으셨고, 갖고 있지도 못 하도록 하셨다.
146زندگی در اتاق مخفی، زندگی فقیرانهای بود، اما اعضای سئول کمکهای مالی زیادی میکردند و بقیه با جدیت زندگی دعایی داشتند.밀실 생활은 궁핍한 생활이었지만 서울 식구들이 헌금을 많이 냈고, 나머지 사람은 열심히 기도생활을 했다.
147اعضای سئول، شخصی به نام شیخ هونگ و خویشاوندان 해와이긴자 بودند، بدین ترتیب اتاق مخفی اداره میشد.서울식구들이란 홍 장로라는 사람과 해와이긴자의 친척들이었다, 그렇게 밀실은 운영되었다.
148سرور 구세주 جو هی-سونگ در یوکگوک 승리제단 را تأسیس کرد و در حین انجام کار نجات بشریت، اعضای اتاق مخفی را بشارت داد و آنها را به 승리제단 آورد، و من نیز از آن زمان که به محراب آمدم، تا به امروز اینجا هستم.조희성 구세주님께서 역곡에 승리제단을 세워 인류 구원 사업을 해나가시던 중 밀실 식구들들을 전도하여 승리제단으로 나오게 하셨고, 나도 그때 제단에 나온 후 지금까지 이르게 되었다.
149سرور 구세주 که نور را آشکار کرده است، انسانی نیست بلکه خداست، بنابراین من معتقدم که روزی تمام بشریت در سراسر جهان نجات خواهند یافت.보광하신 구세주님은 사람이 아닌 신이므로 언젠가 전 세계 인류가 모두 다 구원을 받게 될 것이라 믿고 있다.
150تا آن زمان، سوگند میخورم و دوباره سوگند میخورم که باید با به خطر انداختن جانم این راه را طی کنم.그때까지 생명을 걸고 이 길을 가야겠다고 다짐하고 또 다짐한다.